دانلود قسمت ۱۸ سریال دو نیمه ماه + تماشای آنلاین قسمت ۱۸ سریال دو نیمه ماه به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی لینک دانلود و تماشای آنلاین قسمت ۱۸ سریال دو نیمه ماه از شبکه ۳ سیما را قرار داده ایم. همراه ما باشید.
این سریال ملودرام با فضایی سیاسی اجتماعی و قصهای عاشقانه ساخته شده که بازیگر اصلی آن محیا دهقانی است. سریال دو نیمه ماه به کارگردانی احمد معظمی در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقهای به سفارش مرکز سیمافیلم تولید شده است و سه دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ را در بر میگیرد. سریال دو نیمه ماه هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه میرود.
دانلود قسمت ۱۸ سریال دو نیمه ماه
https://player.telewebion.com/0xc7d928d?return_url=https://telewebion.com/product/0xc7d0966
خلاصه داستانی از قسمت ۱۸ سریال دو نیمه ماه
وحید فروغو زیر نظر داشته به خاطر همین وقتی اون کنار خیابون میخواد ماشین بگیره میره کنارش و ازش میخواد سوار بشه اما فروغ میگه من دیگه صحبتی با شما ندارم وحید پیاده میشه و باهاش دعوا میکنه و میگه شما اصلا با من صادق نبودین! از کجا باید باور کنم از جای آذر خبر ندارین؟ فروغ زیربار نمیره که وحید میگه شما مادر ناتنی آذر هستین چون من و آذر تو پرورشگاه بودیم همونیم که وقتی میخواستین آذرو ببرین شیشه هارو آوردم پایین تا جلوی رفتن آذرو بگیرم! فروغ جا میخوره و میگه درسته من مادر واقعیه آذر نبودم ولی با دختر واقعیم هیچ فرقی واسم نداشت! وحید میگه اگه الان میبینی افتادم دنبال آذر واسه اینه که مثل خواهرم میمونه و پرونده اش حسابی سنگینه و تنها کسی که میتونه بهش کمک کنه منم!
فروغ میگه من نمیدونم آذر کجاست خودم دنبالشم وحید میگه منو ببر پیش آرش از اون میتونم برسم بهش. راننده فروغ آرش را که تو صندوق عقب ماشین بود میبره به پناهگاهی که در نظر گرفته بود. آرش میپرسه حالا چرا تو منو آوردی اینجا؟ او میگه من به دستور فروغ خانم آوردمت اینجا میخواد به هوای تو ردی از آذر بگیره آرش اسلحه میگیره سمتش و میگه چی میگی؟ یعنی منو گروگان گرفته؟ او میگه نه این چه حرفیه فقط میخواد هم از شما محافظت کنه هم یه خبری از دخترش بگیره آرش میگه پس چرا آدرس اینجارو بابام نداره؟ او میگه واسه اینکه امکان داره اونو تعقیب کنن سپس آرش میره داخل تا استراحت کنه. مهشید از طرفی حاضر شده تا بره آرشو ببینه مادرش با فهمیدن این موضوع به شوهرش میگه منم میرم که او میگه نه نمیشه فروغ گفته فقط مهشید میتونه بره او با عصبانیت میگه به اون چه ربطی داره؟
شوهرش میگه فعلا اون فقط جای آرشو میدونه زنش میگه ببین اون آذرو تو گذاشتی تو دامن پسرم حالا هم پسرمو من از تو میخوام فهمیدی؟ مهشید حاضر شده و میره تو ماشین تا سر قرار با راننده فروغ بره. تو مسیر متوجه میشه دارن تعقیبش میکنن به راننده میگه یکم الکی بچرخ تو خیابون بعد برگرد سمت خونه. مهشید مراسم ختمی میبینه و ازش میخواد تا اونو اونجا برسونه و خودش برگرده. ماموران کمیته اونو زیر نظر دارن و بیرون مراسم منتظرن. مهشید تو مراسم فکر میکنه و ببا دیدن چادر مشکی فکری به سرش میزنه و با چادر سر کردن از مراسم میزنه بیرون و مامورها وقتی میبینن مراسم تموم شد ولی مهشید بیرون نیومد شک میکنن و میرن داخلو میگردن که میبینن نیست و فرار کرده. مهشید خودشو به محل قرار رسونده و راننده فروغ خانم بهش چشمبند میده و میگه سرتونو پایین نگه دارین و راه میوفتن. وقتی میرسه اونجا با دیدن آرش حالشو میپرسه که او میگه تو اینجا چیکار میکنی؟
چجوری همچین ریسکیو انجام دادین؟ او میگه نگران نباش کسی مارو تعقیب نکرد خیالت راحت سپس مهشید باهاش صحبت میکنه و میگه زن عمو واسه این گذاشت بیام ببینمت که باهات حرف بزنم ببینم از آذر خبر داری یا نه؟ او میگه نه ما به زور سازمان از همدیگه جدا شدیم تا بدون وابستگی به چیزی به کارمون ادامه بدیم مثل یه چیریک واقعی از اون موقع خبری ندارم ازش. مهشید میخواد بره که آرش میگه به مامان سلام برسون بگو خیلی دوسش دارم. وقتی آرش تنها میشه وحید مازیار را به محلی که آرش اونجاست میفرسته تا اونو ببره پیشش. آنها تو بیابون وایسادن و وحید میره سراغش و ازش درباره آذر میپرسه او بهش میگه خبری ندارم ازش واقعا نمیدونم وحید باهاش دعوا میکنه و بهش میگه دوتا گزینه داری یا نشونه ای میدی ازش یا همین الان یه گوله میزنم تو مخت لحظه آخر که میخواد شلیک کنه آرش میگه یه آدرس دارم شاید کمکت کنه یه کافه دور دانشگاه بود که خیلی دوسش داشت میرفتیم اونجا همش شاید به کارت بیاد وحید قبول میکنه و از اونجا میرن….




