دانلود قسمت ۲۴ سریال دو نیمه ماه + تماشای آنلاین قسمت ۲۴ سریال دو نیمه ماه به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی لینک دانلود و تماشای آنلاین قسمت ۲۴ سریال دو نیمه ماه از شبکه ۳ سیما را قرار داده ایم. همراه ما باشید.
این سریال ملودرام با فضایی سیاسی اجتماعی و قصهای عاشقانه ساخته شده که بازیگر اصلی آن محیا دهقانی است. سریال دو نیمه ماه به کارگردانی احمد معظمی در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقهای به سفارش مرکز سیمافیلم تولید شده است و سه دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ را در بر میگیرد. سریال دو نیمه ماه هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه میرود.
دانلود قسمت ۲۴ سریال دو نیمه ماه
https://player.telewebion.com/0xc7dcfdc?return_url=https://telewebion.com/product/0xc7d0966
خلاصه داستانی از قسمت ۲۴ سریال دو نیمه ماه
شوهر منیره زنی که سازمان کشته بود با دیدن عکس زنش روی صفحه اول روزنامه به هم ریخته و حاج عراق دوز را صدا میزنه تا بیاد دم در. سپس بهش میگه این عکس منیره زن سابق منه مگه چیکار کرده بود که کشتنش اون توی سازمان هیچ کاره بود! فقط به خاطر من آمده بود تو سازمان حاجی بهش میگه اگه کشتنش حتماً یه دلیلی داشتن او به هم میریزه و شروع میکنه به داد و بیداد کردن که حاجی اونو میبره به گوشهای و میگه میخوای همه رو با خبر کنی؟ این کارا چیه؟ اصلاً از همدیگه جدا شده بودین! او بهش میگه آره جدا شده بودیم ولی دختر من باهاش زندگی میکرد الان باید ۵ سالش شده باشه و الان هیچ خبری ازش ندارم! نمیدونم کجاست! حاجی بهش میگه میگردم ازش یه رد و نشونی پیدا میکنم، او با نگرانی بهش میگه باران اسمش بارانه.
مامور اطلاعات میره پیش پدر زن حاج عراقدوز و بهش میگه اطلاعاتی از نشریه فردای روشن داره به بیرون درز میکنه و به منافقها میرسه او به حاجی میگه مطمئنی؟ فردای روشن برای حاج عراق دوزه! شما ایشونو میشناسین؟ میدونی چه کارهایی برای این مملکت کرده؟ اگه میدونستین این حرفو نمیزدین مامور بهش میگه من نگفتم کار داماد شما بوده امکان داره یه نفر تو اون نشریه داره این کارو انجام میده فقط بهتون گفتم که اطلاع داشته باشین تا اطلاع ثانویه دامادتون و نشریه زیر نظر اطلاعات امنیتی هستش و بعد از کمی حرف زدن از اونجا میره. وقتی از اتاق بیرون میاد یکی از افرادش بهش میگ حدستون درست بود رد کپسولهای گازو گرفتیم و رسیدیم به چند تا خونه تیمی ولی نگفتین اینارو از کجا فهمیدین! نفوذی دارین؟ او حرفی نمیزنه و میگه بیا بریم که کلی کار داریم.
شب آذر قتی به خونه برمیگرده فروغ بهش میگه ساکتو جمع کردم بعد از شام از اینجا میریم آذر میگه کجا؟ فروغ میگه یعقوب یه جای امن پیدا کرده دیگه نمیذارم از جلو چشمام دور بشی آذر میگه من جام امنه به ذهن هیچکی نمیرسه که من اینجام در ضمن من کلی کار دارم. فروغ میگه چه کاری؟ تو اون نشریه مگه اونجا چیکار میکنی؟ چرا هیچی نمیگی اصلا این بچه ی کیه؟ آذر میگه دختر یکی از دوستامه سازمان مادرشو کشته ولی خودش هیچی نمیدونه. خیالت از بابت منم جمع باشه من جام امنه سپس بعد از عوض کردن لباسهاش میره پیش باران و باهاش کمی وقت میگذرونه. فردای آن روز پدر باران تو نشریه میره تو اتاق ظاهر عکس و به آذر میگه شما عکاس این عکسها بودین؟ او تایید میکنه و ازش میپرسه چطور؟ او از آذر میپرسه اونجا حرفی از بچهای نشد؟
آذر که شک کرده میگه چطور اتفاقی افتاده؟ او بهش میگه نه ولی اون خانومو من میشناختم هم محلهایمون بود تا جایی که یادمه یه دختر داشت که تنهایی زندگی میکردن خواستم ببینم از اون دختر خبری هست یا نه. آذر میگه نه حرفی از دختر بچه نبود اونجا ولی امیدوارم جاش امن باشه چون خبرهای خوبی به گوشم نرسیده معلوم نیست سرنوشت اون بچه چی میشه دست اونا. تو اتاق بایگانی او با حاج عراق دوز صحبت میکنه و سراغ بچه شو میگیره او بهش میگه هیچ خبری ازش نیست. بعد از کمی بحث کردن وقتی به سر میزش برمیگرده میبینه عروسک دخترش رومیزه آذر از دور او را نگاه میکنه و به هم ریختگیشو میبینم. آخر تایم کاری حاج عراق دوز بهش میگه یه سرنخ پیدا کردم از دخترت، باید بریم سمت رباط کریم تو مسیر توی بیابون نگه میداره و قصد داره اونو بکشه اما پدر باران از دست عراق دوز موفق میشه فرار کنه…




