فرهنگی و هنری

در قسمت ۳ سریال ترکی ادای دین چه گذشت؟ | خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی بدهی زندگی

در این مطلب از سایت کلبه زندگی شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی ادای دین می باشید. با ما همراه باشید. 

سریال بدهی زندگی (ادای دین) یکی از آثار درام خانوادگی ترکی است که با داستانی پرتنش و بازیگری قابل‌توجه، تجربه دیدنی‌ای برای دوستداران سریال‌های احساسی ارائه می‌دهد. اگر به موضوعاتی مانند روابط خانوادگی، رازها و پرده‌برداری از گذشته علاقه‌مند هستید، این سریال برای شما می‌تواند گزینه‌ای جذاب باشد.

قسمت ۳ سریال ترکی ادای دین

یاسمین شب وقتی پدرش برمیگرده خونه میره پیش پدر و مادرش و میگه من میخوام یه موضوعیو باهاتون درمیون بزارم آنها ازش میخوان حرفشو بزنه. یاسمین میگه من یه مدته با یه نفر قرار میزارم آنها هم جا میخورن هم خوشحال میشن. پدرش میگه چه مدته؟ یاسمین میگه حدود ۱ سالی میشه آنها تعجب میکنن و میگن ۱ سال؟ سپس ازش میپرسن که کی هست؟ یاسمین میگه میشناسینش فرید پسر امل خانم. آنها یکبار دیگه تعجب میکنن و مادرش میگه چی؟ میفهمی چی میگی یاسمین؟ پدرش میگه شما مطمئنین از تصمیمتون؟ واقعا دوستش داری؟ هاندان میگه جلال تو الان واقعا داری اینو میپرسی؟ الان تنها دغدغه فکریت اینه؟ جلال میگه خوب میخوام از احساس دخترم مطمئن بشم! یاسمین میگه آره جلال میپرسه چرا زودتر نگفتی؟ یاسمین میگه چون مادرش امل خانم رئیسته میدونم شاید تو وضعیت سختی قرار بگیری واسه همین نتونستم زودتر بگم. مادر و پدر یاسمین میرن بیرون تا یکم قدم بزنن و این موضوعو هضم کنن از طرفی فرید میره پیش مادرش و قضیه خودش و یاسمینو میگه که امل شوکه میشه ولی نمیتونه مخالفت کنه.

هاندان و جلال تو پارک رو نیمکت میشینن که هاندان دلو میزنه به دریا و از جلال میپرسه تو با زنی قرار میزای؟ کسی دیگه ای هم تو زندگیته؟ جلال میگه این از کجا دراومد دیگه؟ هاندان میگه امل گفت روز سالگردمون تو زود از شرکت زدی بیرون خیلیم ذوق داشتی واسه سالگردمون! جلال میگه تو حرفای اونو باور میکنی؟ داره اذیت میکنه میخوای فردا میریم رودر رو میکنمتون هاندان خیالش راحت میشه و بغلش میکنه. فرید و یاسمین باهم تماس تصویری میگیرن و میگن بهم که با خانواده شون درمیون گذاشتن. فردای آن روز دوعا رفته به بالا پشت بوم شرکتی که همیشه با مامانش میرفتن اونجا و با پدرش که تو راهروهای دادگاه ست تماس تصویری میگیره و بهش میگه که میخوام اینبار من داستانی که مامانم همیشه تعریف میکرد و تعریف کنم و آخرشم خودم میرم پیشش مامانم منتظرمه مهمت میترسه و از اونجایی که میدونه دوعا کجاست با عجله به سمت اونجا میره.

امل به جلال پیام میده تا بره به هتل جای همیشگی. وقتی جلال میرسه اونجا باجناقش که قضیه اونارو فهمیده بوده اونجارو زیر نظر داشته و با دیدن اونا اونجا به هاندان زنگ میزنه و با تغییر صدا میگه که شوهرت داره بهت خیانت میکنه و اسم هتل و شماره اتاقو میده هاندان شوکه شده و با عجله به سمت اونجا راهی میشه. جلال و امل درباره بچه ها حرف میزنن و جلال میگه بچه ها همو دوست دارن نباید جلوشونو بگیریم اما امل میگه فکر نکن چندبار باهم قرار گذاشتیم خبریه تو فقط برای خوشگذرونیه منی واسه خودت خیالبافی نکن امروزم روز آخری بود که باهم قرار میزاریم ولی ازت توقع دارم با دخترت مخالفت کنی! سپس بعد از کمی یحث و دعوا زنگ در اتاق به صدا درمیاد که جلال میره درو باز کنه که با هاندان روبرو میشه و با دیدن شوهرش اونجا شوکه میشه سپس به داخل میره که با ناباوری امل را میبینه.

مهمت با سرعت خودشو به سمت لوکیشن دخترش میرسونه که تو مسیر با مردی تصادف میکنه او میخواد پیاده بشه تا اون مردو به بیمارستان برسونه که با صدای دخترش به خودش میاد و میبینه داره داستان تموم میشه و به راهش ادامه میده. مهمت به موقع پیش دخترش میرسه و میره خودشم کنار دخترش لبه ساختمان میشینه و میگه اومدم باهم بپریم اگه میدونستم مادرت چرا خودکشی کرد واقعا بهت میگفتم من خودم عذاب وجدان دارم نمیدونی چه باریو دارم تحمل میکنم و بعد از کمی باهم گریه کردن میخوان برن که دوعا پاش سر میخوره و میخواد بیوفه از ارتفاع که پدرش میگیرتش. با آسیب جزئی که میبینه میرن بیمارستان که از قضا مردی که مهمت باهاش تصادف کرده بود جلال همون شوهر هاندان بوده که میبینن پشت در اتاق عمل متظرن. دکتر بیرون یاد و خبر فوتش میده که اونا گریه و زاری میکنن دوعا میره پیش روزگار که دوستشه و بغلش میکنه مهمت شوکه شده….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی ادای دین + عکس

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا