خلاصه داستان قسمت ۸ سریال ترکی سریال ترکی تپش قلب Çarpıntı | قسمت ۸ دوبله فارسی سریال ترکی تپش قلب

در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۸ سریال ترکی تپش قلب می باشید. تا اخر این مطلب ما را همراهی کنید.
سریال تپش قلب نخستین بار از شبکه Star TV ترکیه پخش میشود. این سریال درام داستانی از حقیقتهای مخفی، پیوندهای غیرمنتظره و عشقی که از دل سایههای گذشته سر برمیآورد را روایت میکند؛ این سریال ساخته کمپانی OGM Pictures (کمپانی تولید محتوای ترکیه) است. نویسندگی این سریال را دنیز دارگی و جم گورگچ را برعهده دارند؛ جالب است بدانید این دو نویسنده ماهر سریال های موفقی را در کارنامه آثار خود دارند.
آنچه در قسمت ۸ سریال ترکی تپش قلب گذشت
از اونجایی که همراه بچهها هاکان را هم دستگیر کردند و برای بچهها به هولیا خبر دادن، او به کلانتری میاد. هولیا با دیدن هاکان عصبی میشه و به رئیس پلیس میگه من از ایشون شکایت دارم ازم کلاهبرداری کرده و از شکایتمم نمیگذرم رئیس پلیس میگه اگه شکایتشونو پس نگیرن مجبوریم شما رو اینجا نگه داریم هاکان سعی میکنه باهاش صحبت کنه و آرومش کنه اما موفق نمیشه. رئیس پلیس آنها را تنها میذاره تا کمی با همدیگه صحبت کنند. هولیا باهاش دعوا میکنه که هاکان میگه مجبور شدم بدهکار بودم اگه پولشو نمیدادم منو میکشت! چون بابام با رابطه ما مخالفه یک ساله بهم پول نداده باید چیکار میکردم؟ هولیا با عصبانیت میگه اینا به من چه ربطی داره؟ بعد از کمی بحث کردم بهش میگه اگه میخوای شکایتمو پس بگیرم تو زندان نباشی باید هرچی پول مونده را بهم برگردونی از طرفی شکایتتو هم پس میگیری که بچههام بیان بیرون!
هاکان قبول میکنه و دوباره از عشق و علاقهاش به هولیا میگه که او در جواب میگه دیگه حرفاتو باور نمیکنم وقتی رئیس پلیس میاد هولیا بهش میگه تصمیم گرفتم برای این چیزای کوچیک دل همدیگرو نشکونیم رضایت میدم اما ازتون میخوام که برای تربیت شدن بچههام امشب تو بازداشتگاه بمونن رئیس پلیس میگه نمیشه فقط چند ساعت میتونیم که هولیا میگه همون چند ساعت هم کافیه سپس با هم از اونجا میرن تا هولیا از هاکان پولشو پس بگیره. متین با ریحان به بازداشتگاه میرن و آراز را آزاد میکنند. ریحان از متین میخواد تا آسلی و خواهر و برادرش را هم از بازداشتگاه آزاد کنه او قبول میکنه و کارهاشونو انجام میده. آنها وقتی از بازداشتگاه بیرون میرن هاکان و مادرشو میبینند که مورات با عصبانیت به سمت هاکان حمله میکنه اونجا بچهها متوجه میشن که هولیا بهشون دروغ گفته بوده و عکس و اخاذی در کار نبوده. آسلی با گریه بهش میگه تو چه جور مادری هستی؟ فقط برای خودت و منفعت خودت این دروغارو گفتی؟
من به خاطر رفتنت رفتم بیمارستان! مورات میتونست الان قاتل باشه! سپس بعد از سرزنش کردنش بهش میگه الان میریم بقیه پولی که مونده را یه جوری پس میدیم بهشون و از اینجا میریم. فردای آن روز آسلی میره خونه فیگن و ساک پولو بهشون میده و میگه این پولی هستش که به مادر من داده بودی من خبر نداشتم یه مقدار ازش برداشته شده اینم بقیشه خواستم بگم که خبر داشته باشین ما داریم از اینجا میریم خیالتون راحت سپس ازش اجازه میگیره برای خداحافظی بره پیش ریحان خانم. ریحان با دیدنش حسابی خوشحال میشه و با همدیگه مدتیو وقت میگذرونن و آسلی بهش نمیگه که دارن از اونجا میرن. قبل از رفتنش پیش آراز میره اونجا بهش میگه که ملیکه خیلی دوست داشت. دست خودم نیست وقتی میبینمت قلبم شروع میکنه به تپش و از دست من کنترلش خارجه.
اونجا آراز خودشو مسبب مرگ ملیکه میدونه و به هم میریزه و گریه میکنه آسلی او را در آغوش میگیره و آرومش میکنه و به صورت ناخواسته او را میبوسد. وقتی به خودش میاد ازش فاصله میگیره و از دست خودش عصبانی میشه و سریع از اونجا میره. بعد از رفتن آسلی، امل میره پیش آراز و با دیدنش میگه نه من این لبخند گوشه لبتو میشناسم اصلاً چیز خوبی نیست! آسلی رسیده خونه و اونجا هولیا بهش میگه که میخوان همون جا بمونن برای پیشرفت مورات چون تو بازیگری استعداد داره. آسلی باهاش دعوا میکنه که در آخر هولیا میگه ما جایی نمیریم اگه میخوای تو برو آسلی با عصبانیت از خونه بیرون میره….




