دانلود قسمت ۲۰ سریال دو نیمه ماه + تماشای آنلاین قسمت ۲۰ سریال دو نیمه ماه به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی لینک دانلود و تماشای آنلاین قسمت ۲۰ سریال دو نیمه ماه از شبکه ۳ سیما را قرار داده ایم. همراه ما باشید.
این سریال ملودرام با فضایی سیاسی اجتماعی و قصهای عاشقانه ساخته شده که بازیگر اصلی آن محیا دهقانی است. سریال دو نیمه ماه به کارگردانی احمد معظمی در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقهای به سفارش مرکز سیمافیلم تولید شده است و سه دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ را در بر میگیرد. سریال دو نیمه ماه هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه میرود.
دانلود قسمت ۲۰ سریال دو نیمه ماه
https://player.telewebion.com/0xc7d9ad6?return_url=https://telewebion.com/product/0xc7d0966
خلاصه داستانی از قسمت ۲۰ سریال دو نیمه ماه
مهشید با کسی که رفته بود سراغش به سمت محل پنهان شدن آرش راهی شدن. از طرفی مادر و پدر آرش هم به مکانی که باید میرفتن رفتن و مادر آرش میپرسه پس پسرم؟ او میگه قرارمون اینجاست صبر کن میان. مهشید وقتی میرسه با دیدن آرش ازش میخواد درو باز کنه که اون مرد میگه الوعده وفا حالا نوبت شماست که به قولتون عمل کنین مهشید کیف پولو میده بهش که ازش میپرسه همون ۱۰۰ هزار تومنه دیگه؟ مهشید تایید میکنه که او درو باز میکنه و بهشون میگه تا اون مرده نیومده از اینجا فرار کنین و خودش میره تو اتاقش بشینه. مهشید با آرش صحبت میکنه و حالشو میپرسه آرش میگه خوبم سپس میره سراغ همون مرد و اسلحه میگیره سمتش و میگه مرتیکه تو تاحالا ۵ هزار تومن یه جا دیدی که ۱۰۰ تومن خواستی؟ او که حسابی ترسیده ازش میخواد اسلحه رو بیاره پایین مهشید ازش میخواد کاری نداشته باشه باهاش ک در آخر با شلیک تو پیشنوی اون شخص میکشتش مهشید شوکه شده و از ترس جیغ میزنه.
از سروصدا مامورها رسیدن و میرن سراغشون که آرش فکری میزنه سرش و میگه مهشید تو فقط جیغ و داد کن بگو دیوونه شدم و اسلحه رو میگیره سمت مهشید و ازش به عنوان گروگان استفاده میکنه. مامورها میبینن خواهرشو گروگان گرفته ازش میخوان بزاره اون بره چون به ته خط رسیده. آرش به کمک مهشید سوار ماشین میشن ولی موقع خارج شدن از گاراژ ایوب راننده مامورها دنبالشون میره و همزمان بهم شلیک میکنن ایوب و آرش هر دو میمیرن که مهشید شوکه شده و با ترسبه ایوب خیره شده. حاج آقا و بقیه بالاسر ایوب جمع میشن و گریه میکنن. مادر آرش به شوهرش میگه پس چیشد؟ میدونی چندساعته اینجا معطلیم؟ تو مطمئنی میان؟ او تایید میکنه و میگه آرش میخواد بره خارج از کشور امشب ردش میکنن! مراسمی برای ایوب گرفته شده و همه متاثر شدن. آذر رفته پیش حاج آقا و او بهش میگه تو باید بری تو نشریه ای که من بهت میگم و اونجا نفوذی باشی فقط باید اول هنر عکاسیو خوب یاد بگیری!
سپس به مسئول عکاسی از صحنه ها میخواد تا به آذر آموزش بده. بعد از آموزش روز رفتن آذر به نشریه فرا میرسد. وقتی به اونجا میره سردبیر ازش سوالاتی میکنه و با دیدن نمونه عکساش میگه کارت خوبه واقعا آفرین! ولی به یکی از نیروهاش میگه نمیشه این خانم باشه ما نیروی مرد میخوایم. آذر میره جلوشو میگیره و ازش دلیلشو میخواد که حاج آقا میگه شما مجبور میشین یه جاهایی برین که مردهاشم از پسش برنمیان! آذر اصرار میکنه و میگه امتحانی بزارین یه هفته باشم ببینیم از پسش برمیام یا نه! من به این کار و پولش احتیاج دارم او قبول میکنه و میگه یه قرارداد کاری کوتاه میبندیم به صورت آزمایشی او قبول میکنه.
موقع رفتن حاج آقا دونفر که از بیرون زیر نظرش داشته با بیرون اومدنش از نشریه به سمتش شلیک میکنن که یه نفر خودشو میندازه جلوش و جونشو نجات میده در عوض خودش میمیره. آذر سریع از اون لحظه عکس میگیرره و حاج آقارو هم زیر نظر داره. آذر در اولین فرصت برمیگرده پیش کسی که واسش کار میکنه و گزارش میده از نشریه حاج آقا که به خاطرر کشته شدن ایوب حسابی عصبی و بهم ریخته ست میره مدام تو فکر که آذر ازش تشکر میکنه بابت فرصت و موقعیتی که پیش روش گذاشته. شب آذر وقتی میره خون مرضیه ازش میپرسه تو داری چیکارر میکنی؟ همه دنبالتن تو میری سرکار؟ آذر تایید میکنه و میگه قرار شد بهم اعتماد کنی! و کمی باهم بحث میکنن…




