دانلود قسمت ۲۸ سریال دو نیمه ماه + تماشای آنلاین قسمت ۲۸ سریال دو نیمه ماه به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی لینک دانلود و تماشای آنلاین قسمت ۲۸ سریال دو نیمه ماه از شبکه ۳ سیما را قرار داده ایم. همراه ما باشید.
این سریال ملودرام با فضایی سیاسی اجتماعی و قصهای عاشقانه ساخته شده که بازیگر اصلی آن محیا دهقانی است. سریال دو نیمه ماه به کارگردانی احمد معظمی در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقهای به سفارش مرکز سیمافیلم تولید شده است و سه دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ را در بر میگیرد. سریال دو نیمه ماه هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه میرود.
دانلود قسمت ۲۸ سریال دو نیمه ماه
https://player.telewebion.ir/0xc7df5fb?return_url=https://telewebion.ir/product/0xc7d0966
خلاصه داستانی از قسمت ۲۸ سریال دو نیمه ماه
حاج ناصر به مافوقش زنگ میزنه و میگه که آذر پارسا میخواد باران را پیش خودش نگه داره او به حاج ناصر میگه من خود آذر پارسا را تایید میکنم اما اینکه صلاحیت نگهداری باران را داره یا نه دیگه من تعیین نمیکنم اون برمیگرده به خود بهزیستی و بعد از کمی صحبت کردن تلفنو قطع میکنه. نگهبان آن ساختمان نیمه کاره را به کمیته بردند و ازش بازجویی میکند که از ماجرای بمبهای دست ساز تو کیسههای مصالح ساختمانی خبر داشته یا نه او میگه باور کنین من از چیزی خبر نداشتم. سپس رو به وحید از مامورهای کمیته میکنه و میگه شما که منو میشناسین ما هم محلهای بودیم من به این کارها چیکار دارم! سپس اونو میبرن بیرون و رو به وحید میکنند و میگن به نظرت داره راست میگه یا نه؟ وحید میگه آره خودش خبر نداشته اما از حرفاش و بازجویی کردن میشه به سرنخهایی رسید.
از مامورهای کمیته میرن دم در خانه فروغ که یعقوب درو باز میکنه آنها از یعقوب میخوان تا به آذر بگه بیاد پایین کارش دارن یعقوب میگه خبر ندارم که آذر خانم خانه هستند یا نه مامور بهش میگه اگه نگی بیان پایین مجبور میشم خودتم باهاشون ببرم یعقوب میگه من اطلاعی ندارم بذارین برم داخل با خانم صحبت کنم ببینم آذر خانم داخل هستن یا نه. آذر از پشت پنجره آنها را میبینه و آماده میشه که بره فروغ جلوشو میگیره و میگه من میرم سرشونو گرم میکنم تو با یعقوب از در پشتی فرار کن آذر میگه که لازم نیست نگران من نباش چیزی نمیشه و ازش عذرخواهی میکنه که واسش دردسر شده و همش حرصشو میخوره. آنها آذر را میبرند به همان محله همیشگی قرارش با حاج ناصر. او با آذر صحبت میکنه و بهش میگه که ما دیگه همکاریمون تموم شده با هم آذر بهش میگه من اصلاً به شما خیانت نکردم یعنی کارمو درست انجام ندادم که دارین میزارین منو کنار؟ حاج ناصر میگه نه شما دیگه رابطتونو از دست دادین.
بابک مرده از طرفی عراق دوز هم متوجه نفوذی بودن شما شده کاری ازتون دیگه بر نمیاد آذر بهشون میگه خب من الان چیکار کنم؟ برگردم خونه چی بگم؟ حاج ناصر میگه جاییو واستون تدارک میبینیم سه روز میرین اونجا و وقتی برمیگردین میگین متوجه شدیم که تو بمب گذاری دست نداشتین سپس برگه ای بهش میده و میگه اینم نامهای برای بهزیستیه اما به اسم شما نه چون به خاطر زندان رفتنتون احتمالاً حضانت بارانو بهتون ندن به اسم مادرتون فروغ این نامه زده شده آذر خوشحال میشه و ازش تشکر میکنه. سپس با مادرش میرن سمت بهزیستی آذر با دیدن اونجا خاطرات کودکیش زنده میشه. از طرفی وحید با عراق دوز که داییش میشه قرار گذاشته اونجا متوجه میشیم که وحید هم با عراق دوز تو سازمان بوده و برای جاسوسی و اطلاع دادن به داییش تو کمیته رفته. سپس ازش میپرسه از اون دوستت که تو بهزیستی با هم بزرگ شدین، آذر پارسا، ازش خبری داری؟ وحید میگه نه چطور؟
عراق دوز میگه هیچی همینجوری میخواستم ببینم دنبالش میگشتی موفق شدی پیداش کنی یا نه! سعید میگه نه هنوز پیداش نکردم ولی از پیدا کردنشم دست نمیکشم. شب آذر رفته خونه وحید و منتظرش میمونه. با اومدن وحید آنها درباره کودکی و خاطراتشون با هم صحبت میکنند. وحید میگه وقتی اومدم دم خونتون و متوجه شدم خونتونو عوض کردین تا مدتها همونجا میومدم که شاید برگردین و من ردی ازتون پیدا کنم و از گذشته با هم حرف میزنن. آذر تو فکر میره، یک سال قبل آذر زندان بوده که ازش میخوان در قبال آزاد شدنش بهش کمک کنند و اطلاعات از سازمان بده آذر هم قبول میکنه…


![[ منوچهر دین پرست ] راه نجات سینما](https://kolbehsargarmi.ir/wp-content/uploads/2026/02/335443-390x220.jpg?v=1770671854)

