مذهبی

درسی که عباس زریاب خویی از کلاس فلسفه امام خمینی(ره) گرفت

پژوهشگر برجسته‌ای که حافظه‌اش شناسنامه‌ تاریخ ایران شد، روزگاری در کلاس‌های امام خمینی(ره) مشق فلسفه می‌کرد تا از دلِ آن مباحث و دقت علمی را به ارث ببرد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، گاهی برای شناختن یک شخصیت علمی، باید او را نه از کتاب‌ها و عنوان‌ها، بلکه از جایی دید که در نگاه اول شبیه او نیست؛ مثلاً از کلاس فلسفه در حوزه قم. عباس زریاب خویی، که بعدها با تاریخ‌نگاری، دانشنامه‌نویسی و حافظه کم‌نظیرش شناخته شد، در مقطعی از زندگی خود پای درس «شرح منظومه» و «اسفار» نشسته بود؛ در کلاس فلسفه امام خمینی(ره).

کلاس فلسفه در حوزه‌ای که فلسفه بدیهی نبود

بنابر روایت فارس، زریاب در روایت خود از آن سال‌ها، به‌جای ستایش کلی یا خاطره‌پردازی، تصویری دقیق از فضای حوزه ارائه می‌دهد؛ فضایی که در آن فلسفه، امری بدیهی و پذیرفته‌شده نبود. او در متنی که از تجربه حضورش در کلاس فلسفه امام خمینی(ره) نوشته، تصریح می‌کند: «در آن زمان در حوزه، از اساتید فلسفه معمولاً به خوبی یاد نمی‌کردند؛ البته به جز ایشان، چون در فقه و اصول متبحر بودند. اما عده‌ای از قشریون با ایشان مخالفت می‌کردند. می‌گفتند: حکمت، انسان را گمراه می‌کند و بنای حوزه برای تعلیم فقه است.زریاب حتی به جزئیات برگزاری کلاس امام اشاره می‌کند؛ گویی در حال ثبت یک سند است: «اول در مدرسه دارالشفاء درس شرح منظومه می‌دادند… ساعت ده و سی دقیقه… بعد شاگردان درس اسفار که سطح بالاتری بودند می‌آمدند و تا ظهر می‌شد.»با این حال، آنچه بیش از همه در ذهن او مانده، مرزبندی دقیق گفتار علمی است. به گفته زریاب، امام هرگز در فضای عمومی وارد بحث فلسفی نمی‌شد: «در بحث‌ها هیچ‌گاه بحث فلسفی نمی‌کردند و هرکس در پیش مردم یا جایی بحث فلسفی می‌کرد و سؤالی از ایشان می‌کرد، در جواب می‌فرمودند: نمی‌دانم.»

درسی که عباس زریاب خویی از کلاس فلسفه امام خمینی(ره) گرفت

بازتاب یک تجربه آموزشی در منش علمی زریاب

همین «نمی‌دانم» بعدها به یکی از خصلت‌های شناخته‌شده عباس زریاب خویی تبدیل شد؛ ویژگی‌ای که دوستان و همکارانش بارها به آن اشاره کرده‌اند. ژاله آموزگار، پژوهشگر و همشهری زریاب، درباره منش علمی او می‌گوید: « به نظرم عالم بودن آسان‌تر از آدم بودن است. او اهمیت نمی‌داد که چه کسی از او سؤال می‌کند. وقتی از او می‌پرسیدی، آن‌قدر با جزئیات جواب می‌داد که آدم خجالت نمی‌کشید چرا به او زنگ زده است.»او تأکید می‌کند که دامنه دانش زریاب محدود به علوم سنتی نبود: «زریاب خویی هم در علوم قدیم تبحر داشت و حتی در تاریخ پیش از اسلام. واقعاً دریای علم بود.» آموزگار در عین حال، بدون تقدیس، به محدودیت کار مکتوب او نیز اشاره می‌کند: «تنها عیبی که داشت این بود که کم نوشت. خودش دایره‌المعارف بود و همه از او می‌پرسیدند.»اعتماد به حافظه و ذهن آماده زریاب، به روایت‌هایی انجامیده که در محافل علمی نقل می‌شود. احمد مسجدجامعی به نقل از موسوی بجنوردی، خاطره‌ای را از علی آل‌داود نقل می‌کند: «علی آل‌داود می‌گفت سؤالی در ذهنم بود و با همان سؤال خوابم برد. زریاب را در خواب دیدم. زریاب به من گفت برو سراغ کتاب فلان، صفحه فلان، این مطلب آن‌جاست. از خواب که بیدار شدم، سراغ همان کتاب رفتم، ورق زدم و دیدم دقیقاً همان مطلب در همان صفحه آمده است.»این روایت‌ها بیش از آن‌که جنبه اغراق داشته باشند، بازتاب جایگاهی است که زریاب خویی در میان همکاران علمی‌اش داشت؛ جایگاه کسی که مسیر متن را از حافظه نشان می‌داد.

درسی که عباس زریاب خویی از کلاس فلسفه امام خمینی(ره) گرفت

ماجرای دزدیِ عجیب عباس زریاب خویی!

حال که کمی از جنبه‌های علمی او مشخص شد، بد نیست به شیطنت او در دوران کودکی اشاره‌ای کنیم. او خود بارها با شوخی به خاطره‌ای از کودکی‌اش اشاره می‌کرد: «من از دزد و دزدی بدم می‌آید، اما من دزدی کردم.»اشاره او به همان چیزی است که در دست‌نوشته «زندگانی من» آمده؛ پول برداشتن از دخل پدر برای خرید کتاب. خانواده می‌دانستند این «دزدی»، نه از سر طمع، که از سر شوق خواندن بوده است. شوقی که بعدها مسیر زندگی‌اش را تعیین کرد؛ از طلبگی و کار در کتابخانه‌ها تا تاریخ‌نگاری و دانشنامه‌نویسی.میان آن نوجوان کتاب‌به‌دست و پژوهشگری که سال‌ها بعد مسیر متن را از حافظه نشان می‌داد، فاصله‌ای نبود جز زمان، دانش و مجاهدت.

گردآوری: کلبه سرگرمی
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت کلبه سرگرمی بنویسید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا