فرهنگی و هنری

در قسمت ۱ سریال ترکی ادای دین چه گذشت؟ | خلاص داستان قسمت ۱ سریال ترکی بدهی زندگی

در این مطلب از سایت کلبه زندگی شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱ سریال ترکی ادای دین می باشید. با ما همراه باشید. 

سریال بدهی زندگی (ادای دین) یکی از آثار درام خانوادگی ترکی است که با داستانی پرتنش و بازیگری قابل‌توجه، تجربه دیدنی‌ای برای دوستداران سریال‌های احساسی ارائه می‌دهد. اگر به موضوعاتی مانند روابط خانوادگی، رازها و پرده‌برداری از گذشته علاقه‌مند هستید، این سریال برای شما می‌تواند گزینه‌ای جذاب باشد.

قسمت ۱ سریال ترکی ادای دین

دوعا دختر مهمت است که به بهونه پروژه مدرسه شروع میکنه از پدرش مهمت گزارش گرفتن درباره زندگیش که میرسه به روز تولد ۱۰ سالگیش که مادرش خودکشی کرده مهمت ازش میپرسه این سوالا چیه دیگه؟ دوعا باهاش دعوا میکنه و میگه که امکان نداره خودکشی کرده باشه تو کشتیش! مهمت سعی میکنه آرومش کنه اما دوعا گوشش به حرفای پدرش بدهکار نیست. هاندان و جلال زوج عاشقی هستن که بچه هاشون از دیدن عشق اونا بهم لذت میبرن و اون روز ۲۵امین سالگرد ازدواجشونه که بچه هاشون تصمیم گرفتن مادر و پدرشونو سورپرایز کنن.

جلال گردنبندی برای هاندان گرفته که تو دفتر کارش نگاهش میکنه و لبخند میزنه. بچه های هاندان رفتن به مزون لباس عروس مادرشون و اونجا بهش میگن که ما واستون سورپرایز تدارک دیدیم میز شام چیدیم واستون و لباسی که خریدن واسه مادرشون بهش میدن و میگن ما شب خونه خاله میمونیم که تنها باشین هاندان بچه هاشو در آغوش میگیره و تشکر میکنه. جلال موقع رفتن به خونه میره پیش رئیسش امل و میگه که داره میره که او بهش میگه من واسه شب هتل گرفتم جلال با کلافگی میگه میدونی که امشب سالگرد ازدواجمه! امل میگه من که نگفتم باید بیای فقط اطلاع دادم انتخاب با خودته و میره که جلال کلافه میشه.

مهمت میره پیش دوعا تا باهاش صحبت کنه و بهش میگه دوست داری بریم بیرون؟ هرجایی که دوست داری بریم همبرگر بخوریم؟ دوعا میگه نه میدونی چی میخوام؟ او میگه نه بگو همونو انجام میدیم دوعا میگه دوست دارم تو تولد ۱۰ سالگیم تو مرده بودی جای مامانم و میره که مهمت بهم میریزه. هاندان وقتی به خونه میره از دیدن میز شام شوکه میشه و از بچه هاش تشکر میکنه سپس بعد از رفتن اونا شروع میکنه به آماده شدن و منتظر میمونه تا جلال بیاد. اما جلال رفته به هتل و امل با دیدنش میگه میدونستم درست تصمیم میگیری. موقع رفتنش از هتل تصادفی یاشار باجناق جلال هم تو هتله و اونارو میبینه و ازشون عکس میگیره.

جلال آخر شب میره خونه و به گفته امل وانمود میکنه که فراموش کرده بوده که هاندان با دلخوری بهش میگه تو اصلا یادت نبود؟ سپس با دیدن حلقه اش میپرسه حلقه ات کجاست؟ و به جلال شک میکنه جلال با عصبانیت دعوا میکنه و میگه داشتم کار میکردم تا الان حلقه ام تو شرکت حتما جا مونده چرا بزرگش میکنی؟ سپس با دلخوری هاندان میخوابه. فردای آن روز جلال میز صبحانه چیده و از هاندان عذرخواهی میکنه و سعی میکنه دلجویی کنه.…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی ادای دین + عکس

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا