در قسمت ۴ سریال ترکی تپش قلب چه گذشت؟ | خلاصه داستان قسمت ۴ سریال ترکی سریال ترکی تپش قلب Çarpıntı
در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۴ سریال ترکی تپش قلب می باشید. تا اخر این مطلب ما را همراهی کنید.
سریال تپش قلب نخستین بار از شبکه Star TV ترکیه پخش میشود. این سریال درام داستانی از حقیقتهای مخفی، پیوندهای غیرمنتظره و عشقی که از دل سایههای گذشته سر برمیآورد را روایت میکند؛ این سریال ساخته کمپانی OGM Pictures (کمپانی تولید محتوای ترکیه) است. نویسندگی این سریال را دنیز دارگی و جم گورگچ را برعهده دارند؛ جالب است بدانید این دو نویسنده ماهر سریال های موفقی را در کارنامه آثار خود دارند.
آنچه در قسمت ۴ سریال ترکی تپش قلب گذشت
آسلی با ریحان رفته ساحل رو نیمکت نشستن و آسلی با گریه میگه امره عشق بچگی من بود از وقتی یادم میاد اون کنارم بود! واسم خیلی سخت بود هضم این کارش! ریحان هم گریه میکنه و او را در آغوش میگیره و میگه من کمکت میکنم تا دوباره قلبت ترمیم بشه دوباره عاشق شدن و زندگی از نو شروع کردنو یاد بگیری. سپس بهش میگه میریم اصلا پیش خودم آسلی قبول نمیکنه و میگه میخوام برم سرکار و میره سمت کافه. ریحان بعد از چند دقیقه بهش میگه تو میخوای از اینجا کجا بری بمونی؟ آسلی میگه نمیدونم میرم پیش دوستم که اونم تو این کافه کار میکنه تا ببینم چیکار کنم ریحان ازش خواهش میکنه تا بیاد اونجا و روشو زمین نندازه آسلی قبول میکنه و باهم به سمت عمارت راهی میشن. هولیا از آسلی پیش سزین و امره گلگی میکنه که سزین کلافه میشه و میگه بس کن دیگه! امره به مادرش میگه تو چرا انقدر باهاش بحث میکنی؟ اون هنوز مریضه!
اگه بلایی سرش بیاد چی؟ زنگ بزن بهش بگو برگرده ببین کجاست هولیا میگه من بهش زنگ نمیزنم خودتون زنگ بزنین سزی با عصبانیت میگه اگه جواب مارو میداد از تو نمیخواستیم زنگ بزنی که! آنها باهم دعوا میکنن که هولیا دوباره از مادری کردنش بهشون میگه که سزین کلافه میشه و میگه بس کن انقد کاری که همه مادرا انجام میدنو نزن تو سر ما منت نزار! هولیا میگه ناراحتی برو سزین میگه من کجا برم؟ تو منو از خونه ای که خودم اجاره شو میدم میگی برو؟ یخچال این خونه با حقوق آسلی پر میشه اصلا یادت هست آخرین بار کی پول آوردی تو این خونه؟ هولیا میگه واقعا نمک نشناسین! من با چه خون و دلی شمارو بزرگ کردم سزین میگه مطمئن باش اگه ما هم نبودیم زندگیت همین بود فرقی نمیکرد! تو یه آدم معمولی نه حرفه و هنر خاصی داری نه خوشگلی انقد مارو مانع پیشرفتت ندون! هولیا بهم ریخته از این حرفا و بعد از کمی بحث کردن از اونجا میره.
ریحان و آسلی رسیدن عمارت که آسلی را میبره تو اتاق ملیکه تا اونجا بمونه آسلی قبول نمیکنه و میگه اینجا اتاق ملیکه ست خیلی اتاق خاصیه من نمیتونم اینجا باشم ریحان میگه تو قلب ملیکه تو وجودته هیچکسی به اندازه تو لیاقت این اتاقو نداره اختیار این اتاق دست منه رومو زمین ننداز فقط میخوای ۱ شب بمونی دیگه آسلی قبول میکنه. ریحان خوشحال میشه و میره تو آشپزخانه تا غذا واسه آسلی آماده کنه که با مریم جاریش روبرو میشه و اونجا مریم باهاش سر آوردن آسلی تو خونه بحث میکنه و حرفاشونو آسلی که داشته یواشکی از اون خونه میرفته میشنوه و به رفتن قصدش جدی تر میشه. تو حیاط آراز با دیدن آسلی میره پیشش و میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ زن عمم کجاست که داری اینجوری فرار میکنی؟
آسلی میگه نمیتونم مونم اینجا میخوام برم آراز سر پول گرفتن مادرش دوباره تیکه میندازه که آسلی با ناراحتی میره ریحان میبینتش و صداش میزنه. او سعی میکنه نگهش داره اما موفق نمیشه. ریحان با آراز دعوا میکنه و میگه اگه اتفاقی اینبار برای این دختر بیوفته به خاطر تو نمیبخشمت و بهش میگه که با مادرش دعواش شده سر پول گرفتن و جایی نداره بره. آراز بهم میریزه و میره دنبالش سپس بعد از کمی حرف زدن میگه هرجا بخوای میرسونمت. او میره خونه که امره منتظرش بوده و با دیدن او با آراز عصبی میشه آراز و امره باهم دعوا میکنن و ابروی آراز زخمی میشه آسلی میبرتش خونه تو پانسمان کنه و چسب زخم بزنه. آسلی متوجه میشه هروقت آرازو میبینه قلبش تند تند میزنه یاد حرف برادرش میوفته که گفته بود امکان داره کسایی که ملیکه دوسش داشته به خاطر قلبش تو هم دوسشون داشته باشی. هولیا تو خونه یاد حرفهای سزین افتاده و بهم ریخته…




