فرهنگی و هنری

در قسمت ۵ سریال ترکی ادای دین چه گذشت؟ | خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی بدهی زندگی

در این مطلب از سایت کلبه زندگی شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی ادای دین می باشید. با ما همراه باشید. 

سریال بدهی زندگی (ادای دین) یکی از آثار درام خانوادگی ترکی است که با داستانی پرتنش و بازیگری قابل‌توجه، تجربه دیدنی‌ای برای دوستداران سریال‌های احساسی ارائه می‌دهد. اگر به موضوعاتی مانند روابط خانوادگی، رازها و پرده‌برداری از گذشته علاقه‌مند هستید، این سریال برای شما می‌تواند گزینه‌ای جذاب باشد.

قسمت ۵ سریال ترکی ادای دین

مهمت قبل از رفتن به خونه شون میره پیش هاندان و بهش میخوا ماجرارو بگه که هاندان میگه میدونم مهمت جا میخوره و میگه چی؟ از کجا؟ او میگه تو بیمارستان نگاهتون مشخص بود شبیه قاتلا نگاه میکردین من همونجا فهمیدم مهمت ماجرارو تعریف میکنه و میگه مجبور بودم دخترم داشت خودکشی میکرد باید زود میرفتم اونجا سپس بعد از کمی حرف زدن میره. فردای آن روز دوعا با پدرش صحبت میکنه و میگه من میخوام برم مراسم خاکسپاری اونا الان فقط به کسایی که همدردی میکنن لازم ندارن که کسیاییم لازم دارن که بتونن درکشون کنن اگه میخوای مخالفت کنی بی مورده! مهمت میگه نه باهم میریم دخترم. وقتی میخوان سوار ماشین بشن دستیار مهمت با دیدن ماشین بهش میگه انگاری یکی اومده زده به ماشین آقا میرم دنبال کاراش اما مهمت میگه نمیخواد زیاد بزرگ نیست فردا ببر درستش کن او قبول میکنه. مراسم خاکسپاری شروع شده و مهمت میره خاک میریزه تو قبر.

آخر مراسم مادر جلال که اومده بود با زاری و حالی ندار به دختر کوچیکه هاندان میگه این چه کفشیه پوشیدی؟ این کفش مناسب خاکسپاریه؟ اره دیگه وقتی مادرت حلقه شو درآورده تو هم باید ایو بپوشی بیای! سپس میرن سمت خونه. تو مسیر برگشت روزگار با مهمت و دوعا برمیگرده که تو مسیر روزگار لوکیشنی به مهمت نشون میده و میگه میشه بریم اینجا؟ مهمت با دیدن لوکیشن و آدرس جا میخوره که روزگار میگه مکان تصادف بابامه میخوام برم اونجا مهمت قبول میکنه و میرن سمت آدرس. اونجا روزگار از دوعا میخواد ازش فیلم بگیره سپس شروع میکنه صحبت کردن او اول خودشو معرفی میکنه سپس میگه امروز پدرمو به خاک سپردیم یه نفر اینجا تو همین لوکیشنی که وایسادم به پدرم زده و در رفته.

میخوام ازتون که بهم کمک کنین هرکی اگه چیزی دیده بهم پیام بده این کلیپو تا میتونین پخش کنین تا خودمون باهم اون بیشرفو پیدا کنیم. تو خونه یاسمین با دیدن اون فیلم روزگار به مادرش نشون میده و او بهم میریزه. وقتی روزگار به اونجا میره مادرش باهاش دعوا میکنه و ازش میخواد تا فیلمو پاک کنه او قبول نمیکنه و میگه پاک نمیکنم سپس از مادرش حساب میگیره که چرا تو اصلا گریه نکردی؟ چرا اصلا مثل عزیز از دست داده ها نیستی؟ چرا حلقه ات تو دستت نیست؟ یاسمین از حرفاش به ستوه میاد و سیلی تو صورتش میزنه که روزگار میره. امل تو بخش به هوش اومده که فرید پسرشو صدا میزنه. دستیارش میره پیشش و میگه رفته پیش دکتر الان میاد.

فرید وقتی از پیش دکتر میاد به دستیار مادرش میگه دکتر گفت پاش به مشکل خورده و میلنگه او به فرید میگه بزار خود دکتر بهش بگه تو نگو. هاندان حرفای پسرش تو ذهنش تکرار میشه و یاد روز گذشته میوفته که با فهمیدن خیانت شوهرش حلقه شو درآورد و داد بهش. فردای آن روز روزگار میخواد بره مدرسه که یاسمین میره پیشش و میگه باید از مامان معذرت بری بخوای وگرنه میام مدرسه ات و به همه میگم که به خودت میشاشیدی! روزگار قبل از رفتن به مدرسه از مادرش معذرت میخواد و هاندان میگه پاک میکنی فیلمو دیگه؟ او تایید میکنه و میره. امل مرخص شده و با پسرش وارد خونه میشه که یه دفعه میبینه هم دوستاش و آشناهارو جمع کرده تا سورپرایزش کنن اما امل نمیخواد تو اون وضعیت ببیننش داد میزنه که برن بیرون….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی ادای دین + عکس

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا