دکتر اکبر سلطانی: در جامعه ما بسیاری از کنشهای ارتباطی مبتنی بر لفاظی است نه استدلال

دکتر اکبر سلطانی مهمان قسمت جدید برنامه «اکنون» سروش صحت شد.
در پنجاهونهمین قسمت برنامه «اکنون»، سروش صحت میزبان دکتر اکبر سلطانی، فوقتخصص غدد و متابولیسم (اندوکرینولوژی) بود؛ پزشکی که مسیر علمی خود را از تخصص داخلی و آموزش «تفکر نقادانه در پزشکی» آغاز کرده و سپس با تحصیل آکادمیک در فلسفه، این حوزه را بهصورت جدی و نظاممند دنبال کرده است. محور این گفتوگو، چیستی تفکر نقادانه، نسبت آن با فلسفه، نقش آن در زندگی روزمره، مسئله اقناع و تفاوت استدلال با لفاظی بود.
دکتر اکبر سلطانی در ابتدای گفتوگو، از تجربه تدریس تفکر نقادانه در پزشکی سخن گفت و توضیح داد که این درس ابتدا با هدف نقد اطلاعات پزشکی، آمار و روش تحقیق ارائه میشد، اما بهتدریج روشن شد که اصول نقد، منحصر به پزشکی نیست. او گفت: «تفکر نقادانه مجموعهای از مهارتها برای ارزیابی اطلاعات است و این اصول در همه حوزهها مشترکاند. به همین دلیل تلاش کردم مثالها را از فضای پزشکی خارج و این مهارت را عمومیتر کنم.»
به گفته او، در جریان این مسیر و با مطالعه منابع غربی، به مفهومی برخورد کرد که برایش تعیینکننده بود: «در یکی از کتابهای معتبر تفکر نقادانه، فصلی با عنوان «لفاظی» یا رتوریک وجود داشت. وقتی آن فصل را خواندم، احساس کردم بسیاری از کنشهای ارتباطی در جامعه ما بهجای استدلال، مبتنی بر لفاظی است؛ یعنی استفاده از شعر، کنایه، متلک و تحریک احساسات بهجای منطق.»
سلطانی با تأکید بر تمایز میان «استدلال» و «اقناع» افزود: «مطالعات نشان میدهد که انسانها اغلب با استدلال محض قانع نمیشوند؛ بهویژه در حوزههایی مانند سیاست و دین. در این فضاها، تکرار، تبلیغات و ابزارهای احساسی اثرگذارترند. با این حال، مسئله اصلی این است که چه زمانی استفاده از ابزارهای هنری و احساسی اخلاقی و موجه است.»
او در توضیح این تمایز گفت: «اگر یک ادعا از نظر استدلالی درست و صادقانه باشد، میتوان برای اقناع مخاطب از هنر، ادبیات یا تصویر استفاده کرد. در این حالت، شعر و روایت نقش تسهیلکننده دارند. اما اگر استدلالی در کار نباشد و صرفاً از احساسات برای پذیراندن یک گزاره نادرست استفاده شود، این دیگر اقناع نیست، بلکه لفاظی و سوءاستفاده است.»
دکتر سلطانی سپس به دلیل ورود خود به فلسفه پرداخت و گفت که بارها با این پرسش مواجه شده بود که چرا یک پزشک به تدریس تفکر نقادانه میپردازد. او توضیح داد: «برای رفع این سوءتفاهم، تصمیم گرفتم فلسفه را بهصورت آکادمیک بخوانم. فلسفه برای من اهمیت داشت، زیرا ابزار اصلی فیلسوفان تفکر نقادانه است. در فلسفه، هیچ مرید و مرادی وجود ندارد و تعهد نهایی به استدلال است، نه به نامها.»
او یکی از کارکردهای مهم فلسفه را نقد «باورهای پایه» دانست؛ باورهایی که به گفته او، اغلب بدون ارزیابی نقادانه و بر اثر آموزش خانواده، نظام آموزشی، رسانهها و جغرافیای تولد شکل میگیرند. سلطانی گفت: «بسیاری از باورهای اساسی ما، مانند باورهای دینی یا ارزشی، محصول تصادف جغرافیاییاند. این بدان معنا نیست که همه این باورها لزوماً نادرستاند، اما اغلب نقد نشدهاند.»
به باور او، تفکر نقادانه الزاماً به معنای نقد همه چیز نیست. او تأکید کرد: «ما باورها و نظراتی را نقد میکنیم که تأثیر تعیینکنندهای بر زندگی و تصمیمهای ما دارند؛ مانند آموزش فرزندان یا انتخاب مسیر حرفهای. در مقابل، بسیاری از تصمیمهای روزمره نیازی به چنین سطحی از نقد ندارند.»
بخش دیگری از گفتوگو به مسئله «گروههای مرجع» اختصاص داشت. دکتر سلطانی با اشاره به اینکه هیچ فردی نمیتواند در همه حوزهها متخصص باشد، گفت: «تفکر نقادانه به ما کمک میکند افرادی را بهعنوان مرجع انتخاب کنیم که خودشان اهل استدلال، پرهیزکار از مغالطه و برخوردار از مهارتهای نقادانه باشند. با این حال، حتی این مرجعیت نیز باید بهطور مستمر پایش و بازبینی شود.»
او در ادامه، با اشاره به تجربه شخصی خود در مواجهه با متون ادبی، به سعدی پرداخت و گفت: «احترام به یک متفکر یا شاعر بزرگ به معنای پذیرش بیچونوچرای همه سخنان او نیست. میتوان با حفظ احترام، با بخشی از سخنان او مخالف بود. این مخالفت نه نشانه بیاعتنایی است و نه بیاحترامی، بلکه نشانه تعهد به استدلال است.»
سلطانی همچنین به تفاوت «درک شهودی» و «پذیرش استدلالی» اشاره کرد و توضیح داد که بسیاری از گزارهها ابتدا بهصورت شهودی پذیرفته میشوند. به گفته او: «گاهی یک جمله یا بیت شعر، بدون استدلال مفصل، درک عمیقی ایجاد میکند. اگر این شهودها میان افراد مشترک باشد، مسئلهای ایجاد نمیشود. اما وقتی اختلاف به وجود میآید، ناگزیر باید به فضای استدلال بازگشت.»
او به تکثر نظریهها در فلسفه اشاره کرد و گفت: «در علوم انسانی، با مجموعهای از منظرها و پرسپکتیوها مواجهایم. هر نظریه بخشی از حقیقت را نشان میدهد و هیچ نظریهای مصون از نقد نیست. فلسفه، بیش از آنکه مجموعهای از پاسخهای نهایی باشد، میدان گفتوگوی دائمی و نقد مستمر است.»
در ادامه گفتوگوی سروش صحت با دکتر اکبر سلطانی، بحث به مسئله «حقیقت»، تکثر منظرها و نسبت تفکر نقادانه با نسبیگرایی، علم و شبهعلم کشیده شد؛ جایی که سلطانی با مثالها و توضیحاتی نظاممند، چارچوب نگاه نقادانه را روشنتر کرد.
او با اشاره به شباهت بحث منظرهای مختلف با داستان مشهور «فیل در تاریکی» در مثنوی مولوی توضیح داد: «در این روایت، هر فرد بخشی از فیل را لمس میکند و همان بخش را بهدرستی توصیف میکند، اما هیچکدام تصویر کامل فیل را در اختیار ندارد. این مثال بهخوبی نشان میدهد که منظرهای مختلف میتوانند هر یک بخشی از حقیقت را نشان دهند، بدون آنکه بهتنهایی معادل کل حقیقت باشند.»
به گفته او، مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که فردی مدعی شود با «شمع» آمده و کل حقیقت را میبیند. سلطانی تأکید کرد: «تفکر نقادانه دقیقاً در همین نقطه حساس میشود. فلسفه به چنین ادعایی نیز مشکوک است و یادآوری میکند که حتی این ادعای دیدن کل حقیقت هم باید زیر سؤال برود. کار تفکر نقادانه بیشتر حذف ناحقیقتهاست، نه ارائه تصویری نهایی و کامل از حقیقت.»
او افزود: «تفکر نقادانه به ما میآموزد هرگز تصور نکنیم کل حقیقت در اختیار ماست و دیگران در خطا هستند. این نگاه، خودمحوری، قطعیتزدگی و اطمینان افراطی را کاهش میدهد. ما همواره با حقیقتی مواجهایم که در حال شدن است، نه حقیقتی بسته و تمامشده.»
گردآوری: کلبه سرگرمی
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت کلبه سرگرمی بنویسید.




