دانلود قسمت ۲۶ سریال دو نیمه ماه + تماشای آنلاین قسمت ۲۶ سریال دو نیمه ماه به همراه خلاصه داستان

در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی لینک دانلود و تماشای آنلاین قسمت ۲۶ سریال دو نیمه ماه از شبکه ۳ سیما را قرار داده ایم. همراه ما باشید.
این سریال ملودرام با فضایی سیاسی اجتماعی و قصهای عاشقانه ساخته شده که بازیگر اصلی آن محیا دهقانی است. سریال دو نیمه ماه به کارگردانی احمد معظمی در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقهای به سفارش مرکز سیمافیلم تولید شده است و سه دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ را در بر میگیرد. سریال دو نیمه ماه هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه میرود.
دانلود قسمت ۲۶ سریال دو نیمه ماه
https://telewebion.com/live/tv3?e=0x16b92eea
خلاصه داستانی از قسمت ۲۶ سریال دو نیمه ماه
باران با پدرش رفته به بستنی فروشی و در حال خوردن بستنی هستن. اونجا او از دخترش میپرسه که منو بیشتر دوست داری یا مامانو؟ باران میگه مامانمو پدرش میگه باشه پس بستنی واست نمی خرم دیگه باران میگه باشه حتی اگه دیگه واسم بستنی نخری بازم مامانمو بیشتر دوست دارم. پدرش باهاش کمی حرف میزنه و ازش میخواد همونجا بشینه تا بره تلفن بزنه برگرده. روبروی بستن فروشی باجه تلفن عمومی بود که میره اونجا و وقتی در حال صحبت کردن بود عراق دوز با ماشین جلوی باجه نگه میداره. او با اسلحه چند تیر بهش میزنه و میکشتش، همه از ترس اینور اونور میرن و باران به پدرش زل زده که غرق در خونه. خبر ترور به گوش حاج صفا میرسه. حاج صفا میپرسه وضعیت دختری که همراهش بود چی؟ نیروی حاج صفا بهش میگه خدا را شکر ازش دور بوده و زنده است مامورا بردنش به بهزیستی یه چیز عجیب که انگاری قبل از مرگش میخواسته دخترشو ببره پیش مهرانه اون خانم عکاسی که تو نشریه فردای روشن کار میکنه!
حاج صفا جا میخوره و بهش میگه دختر بچه رو بیار اینجا. عراق دوز وقتی به نشریه برمیگرده به یکی از کارمنداش میگه به مهرانه خبر بدن بره پیشش. مهرانه که اسم جعلی آذر هست پیش عراق دوز میره که او ازش میخواد بره یک سری عکسا تو اتاق ظهور چاپ کنه و بعدش بره طبقه بایگانی اونجا یک سری خبر گذاشته متناسب با اون متنها عکس پیدا کنه مهرانه قبول میکنه. وقتی میره به طبقه بایگانی عراق دوز به اونجا میره و اسلحه میگیره به سمتش و میگه همون اول که اصرار داشتی اینجا کار کنی باید متوجه میشدم که یه ریگی به کفشت هست! آذر خودشو میزنه به اون راه و میگه من متوجه نمیشم چی دارین میگین! عراق دوز اونو میبره به اتاق مخفی و بهش میگه تا سه میشمارم بهم میگی کی تو را اجیر کرده چه اطلاعاتی دادی بیرون! آذر زیر بار نمیرود و میگه من اصلاً متوجه نمیشم چی دارین میگین! از چی حرف میزنید؟
اونجا تو یه فرصت مناسب از دست عراق دوز فرار میکنه و پشت قفسههای کتاب پنهان میشه. آذر که اسلحه داشت برمیداره و به همدیگه شلیک میکنند از صدای تیراندازی مصطفی به اونجا میره و میگه چه خبره؟ عراق دوز به پای مصطفی شلیک میکنه و او رو زمین میافته و خودش از در پشتی فرار میکنه. آذر میره بالا سر مصطفی و بهش میگه طاقت بیار الان میریم بیمارستان سپس سوار ماشینش میکنه و میره سمت نزدیکترین بیمارستان. حاج صفا و مامورش به نشریه میرسند و اونجا همه جا رو بررسی میکنند و از کسایی که اونجا بودن هم بازجویی میکنه. سپس میره به بیمارستان و از آذر حال مصطفی را میپرسه او میگه خدا را شکر دکتر گفت خطر رفع شده ولی منو نمیذارن برم داخل حاج صفا میگه من کاراشو کردم میتونی الان بری.
آذر وقتی به خونه میره میبینه فروغ داره گریه میکنه او از قصد بلند میگه که من اومدم تا خودشو جمع و جور کنه. او بهش میگه من یه کاری کردم که امیدوارم وقتی شنیدی از من عصبی نشی و حست به من تغییر نکنه! سپس بهش میگه که من از قصد نذاشتم وحید تورو پیدا کنه چون میترسیدم از دستت بدم. آذر وحید و خاطرات کودکیاش را باهاش تو بهزیستی به خاطر میاره و چشمانش پر از اشک میشه. او میگه خیالت راحت باشه الان حالش خوبه آذر میپرسه تو از کجا میدونی؟ فروغ میگی همون ماموری که افتاده دنبالت وحیده سپس با همدیگه میرن به سمت خونه وحید. وحید از دور در حال رفتن به داخل خانه است که فروغ میگه خودشه آذر با چشمانی گریان به سمت اون خونه راهی میشه….




