اخبار روز

ایران برای قدرت تجاری شدن، مشکل ظرفیت ندارد؛ مشکل اصلی، تبدیل ظرفیت به قدرت اقتصادی است

محمدرضا سبزعلیپور، رئیس مرکز تجارت جهانی ایران و رئیس شورای سیاستگذاری اقتصاد مقاومتی و بخش خصوصی، در گفت‌وگویی تحلیلی درباره تحولات نظم اقتصادی جهان و جایگاه ایران در اقتصاد آینده، به ۱۰ سؤال درباره فرصت‌ها و چالش‌های ایران در نظم جدید اقتصادی پاسخ داده است.

به گزارش همشهری آنلاین، مصاحبه اختصاصی امیرحسین مقیمی با دکتر محمدرضا سبزعلیپور را در ادامه می‌خوانید:

بسیاری از کارشناسان معتقدند جهان در حال عبور از یک نظم اقتصادی تک‌قطبی است. آیا این تغییر را یک تحول واقعی می‌دانید یا صرفاً واکنشی سیاسی به شرایط موجود؟

به اعتقاد من، تغییر در نظم اقتصادی جهان یک تحول واقعی و ساختاری است و نمی‌توان آن را صرفاً واکنشی سیاسی به شرایط موجود دانست.

البته این به معنای آن نیست که نظم اقتصادی جدیدی به‌طور کامل جای نظم قبلی را گرفته است؛ بلکه جهان در حال عبور تدریجی از یک ساختار عمدتاً تک‌قطبی به سمت نظامی چندلایه و چندقطبی است که در آن قدرت اقتصادی میان بازیگران بیشتری توزیع شده است.

در گذشته، ایالات متحده و مجموعه کشورهای غربی سهم بسیار بزرگی از اقتصاد، تجارت، فناوری، نظام مالی و نهادهای تصمیم‌ساز جهانی را در اختیار داشتند. اما در دو دهه اخیر، ظهور و رشد قدرت‌هایی مانند چین و هند، تقویت اقتصادهای نوظهور، گسترش نقش کشورهای آسیایی و تغییر سهم مناطق مختلف در تولید و تجارت جهانی، این موازنه را به‌تدریج تغییر داده است.

امروز چین فقط یک تولیدکننده بزرگ نیست؛ در تجارت، فناوری، سرمایه‌گذاری، زیرساخت و زنجیره‌های تأمین جهانی نیز نقش بسیار مهمی دارد. هند نیز با سرعت قابل توجهی در حال افزایش وزن اقتصادی خود است و کشورهای دیگری در آسیا، خاورمیانه و سایر مناطق نیز تلاش می‌کنند سهم بیشتری از اقتصاد جهانی به دست آورند.

از سوی دیگر، شکل‌گیری و گسترش ترتیباتی مانند بریکس و افزایش همکاری‌های منطقه‌ای و اقتصادی میان کشورهای غیرغربی نیز نشان می‌دهد که کشورهای مختلف به دنبال افزایش قدرت انتخاب و کاهش آسیب‌پذیری خود در برابر یک مرکز قدرت واحد هستند.

بنابراین، بنده اعتقاد دارم که مسئله فقط «ظهور یک قدرت جدید» نیست؛ بلکه شاهد توزیع مجدد قدرت اقتصادی در جهان هستیم.

با این حال، نباید تصور کنیم که آمریکا یا اروپا به سرعت جایگاه خود را از دست خواهند داد!! ایالات متحده همچنان یکی از مهم‌ترین مراکز سرمایه، فناوری، نوآوری و قدرت مالی جهان است و اروپا نیز همچنان یکی از قطب‌های بزرگ اقتصادی و تجاری محسوب می‌شود.

بنابراین، جهان آینده احتمالاً نه یک جهان «شرق به جای غرب» خواهد بود و نه «غرب بدون رقیب»؛ بلکه جهانی خواهد بود که در آن چندین قدرت و بلوک اقتصادی، همزمان با یکدیگر رقابت و همکاری خواهند کرد.

در چنین شرایطی، کشورها دیگر نمی‌توانند صرفاً بر یک شریک، یک بازار یا یک نظام مالی متکی باشند.

به نظر من، مهم‌ترین پیام این تحول برای ایران این است که نباید در نظم جدید صرفاً به دنبال انتخاب یک بلوک باشیم؛ باید قدرت انتخاب خود را افزایش دهیم.

همزمان که جهان در حال چندقطبی‌تر شدن می‌باشد، ایران نیز باید روابط اقتصادی خود را متنوع‌تر کند و با استفاده از موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، بازار داخلی و ظرفیت‌های منطقه‌ای خود، به جای قرار گرفتن در حاشیه رقابت قدرت‌ها، تلاش کند که به یکی از حلقه‌های اتصال میان آنها تبدیل شود.

سؤال دوم: کاهش وابستگی برخی کشورها به دلار و تلاش برای ایجاد ساز و کارهای مالی جدید، تا چه اندازه می‌تواند معادلات اقتصاد جهانی را تغییر دهد؟

کاهش وابستگی برخی کشورها به دلار و تلاش برای ایجاد ساز و کارهای مالی جدید، قطعاً می‌تواند در بلندمدت بر معادلات اقتصاد جهانی اثر بگذارد؛ اما اینجانب معتقدم نباید این تحول را با «پایان یافتن سلطه دلار» یکی دانست.

دلار همچنان نقش بسیار مهمی در تجارت جهانی، ذخایر ارزی، بازارهای مالی و نقل و انتقالات بین‌المللی دارد و جایگزین کردن یک ارز یا نظام مالی جدید به جای آن، فرآیندی بسیار پیچیده و زمان‌بر است.

آنچه امروز در حال وقوع است، بیشتر حرکت به سمت تنوع‌بخشی در نظام مالی بین‌المللی است.

برخی کشورها تلاش می‌کنند بخشی از تجارت دوجانبه خود را با ارزهای ملی انجام دهند، ساز و کارهای پرداخت جایگزین ایجاد کنند، از ظرفیت بانک‌های توسعه‌ای و ترتیبات مالی منطقه‌ای استفاده نمایند و وابستگی خود را به یک کانال مالی واحد کاهش دهند.

اگر این روند ادامه پیدا کند، ممکن است در سال‌های آینده سهم دلار در برخی از مبادلات کاهش یابد؛ اما این به معنای حذف کامل دلار از اقتصاد جهانی نیست.

به نظر من، تحول مهم‌تر این است که جهان به سمت چندلایه‌ای شدن نظام پرداخت و تأمین مالی حرکت می‌کند. یعنی در کنار نظام مالی سنتی، ساز و کارهای منطقه‌ای و دوجانبه نیز رشد خواهند کرد.

این تحول برای ایران اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا تحریم‌ها و محدودیت‌های بانکی، هزینه استفاده ایران از نظام مالی بین‌المللی را افزایش داده است. بنابراین ایران باید از هر ساز و کار مشروع و اقتصادی که بتواند هزینه مبادلات خارجی را کاهش دهد، استفاده کند.

اما یک هشدار نیز در این میان ضروری است: نباید تصور کنیم صرفاً با حذف دلار از مبادلات، مشکلات تجارت خارجی ایران حل خواهد شد. اگر تولید رقابت‌پذیر نداشته باشیم، اگر صادرات متنوع نباشد، اگر نظام بانکی کارآمد نباشد و اگر روابط تجاری پایدار با سایر کشورها ایجاد نکنیم، تغییر ارز مبادله به تنهایی معجزه نخواهد کرد.

بنابراین، بنده کاهش وابستگی به دلار را بیشتر یک ابزار تنوع‌بخشی و افزایش قدرت انتخاب می‌دانم نه یک هدف سیاسی مستقل.

ایران باید ضمن حفظ امکان استفاده از همه ظرفیت‌های مالی مشروع، به سمت تنوع در ارزهای تجاری، روش‌های پرداخت، شرکای مالی و بازارهای صادراتی حرکت کند.

نهایتاً در اقتصاد آینده، احتمالاً کشورها کمتر به دنبال «یک ارز جایگزین دلار» خواهند بود و بیشتر به دنبال چندین گزینه برای تجارت و تأمین مالی خواهند رفت.

این همان نقطه‌ای است که ایران نیز باید قدرت انتخاب خود را افزایش دهد.

سؤال سوم: ایران با وجود موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع انرژی و بازار منطقه‌ای، چرا هنوز نتوانسته به جایگاه یک قدرت تجاری منطقه‌ای دست پیدا کند؟

به اعتقاد من، مشکل ایران کمبود ظرفیت نیست؛ مشکل اصلی، تبدیل ظرفیت‌های بالقوه به مزیت رقابتی بالفعل است.

ایران از نظر جغرافیایی در نقطه‌ای از جهان قرار گرفته که می‌تواند خلیج فارس را به آسیای مرکزی، قفقاز، روسیه و حتی اروپا متصل کند. منابع عظیم انرژی، بازار بزرگ داخلی، نیروی انسانی متخصص، ظرفیت‌های صنعتی و دسترسی به آب‌های آزاد نیز از دیگر مزیت‌های مهم کشورمان می‌باشند.

اما مزیت بالقوه زمانی به قدرت اقتصادی تبدیل می‌شود که زیرساخت، سیاستگذاری، سرمایه، فناوری و مدیریت مناسب در کنار آن قرار گیرند.

یکی از مهم‌ترین مشکلات ما، همواره این بوده که گاهی تصور کرده‌ایم صرف داشتن منابع نفت و گاز یا موقعیت جغرافیایی، به خودی خود ایران را به قدرت تجاری تبدیل می‌کند؛ در حالی که در تجارت جهانی، کشورها با یکدیگر بر سر قیمت، کیفیت، سرعت، امنیت، ثبات و قابلیت پیش‌بینی رقابت می‌کنند.

تحریم‌ها نیز بدون تردید یکی از مهم‌ترین موانع خارجی توسعه تجارت ایران بوده‌اند و هزینه نقل و انتقال پول، بیمه، حمل و نقل، سرمایه‌گذاری و دسترسی به بازارهای جهانی را افزایش داده‌اند.

اما ریشه همه مشکلات ما در خارج از کشور نیست!!

بی‌ثباتی مقررات، تعدد بخشنامه‌ها، مشکلات نظام ارزی و بانکی، بروکراسی، ضعف برخی زیرساخت‌های لجستیکی، دشواری تأمین مالی و نبود یک استراتژی منسجم و بلندمدت برای تجارت خارجی، از جمله موانع داخلی هستند.

از سوی دیگر، صادرات ایران هنوز تا حد زیادی به محصولات انرژی و کالاهای با «ارزش افزوده محدود» متکی است. ما باید از خام‌فروشی فاصله گرفته و به سمت حضور در زنجیره ارزش حرکت کنیم.

یک مشکل دیگرمان نیز این است که هنوز تعداد شرکت‌های ایرانی که توان حضور پایدار و حرفه‌ای در بازارهای بین‌المللی را داشته باشند، محدود است.

به نظر من، اگر می‌خواهیم ایران به قدرت تجاری منطقه تبدیل شود، باید سه اتفاق رخ دهد:

نخست، محیط کسب و کار و مقررات اقتصادی قابل پیش‌بینی شود؛

دوم، زیرساخت‌های حمل و نقل، لجستیک، گمرک و نظام مالی ارتقا یابد؛

و سوم، بخش خصوصی و شرکت‌های ایرانی برای حضور بلندمدت در بازارهای خارجی آماده و توانمند شوند.

ایران از نظر ظرفیت‌های بالقوه، چیزی کم ندارد؛ اما آنچه را که نیاز داریم سیاستگذاری منسجم برای تبدیل ظرفیت به مزیت رقابتی است.

به بیان ساده‌تر، سؤال اصلی این نیست که «ایران چه دارد؟» بلکه سؤال مهم این است که «با آنچه دارد، چه می‌تواند بسازد و چگونه می‌تواند آن را به بازار جهانی عرضه کند؟»

سؤال چهارم: در شرایطی که رقابت اقتصادی میان آمریکا، چین و اروپا افزایش یافته است، ایران چگونه می‌تواند از این تغییرات برای توسعه تجارت خارجی خود استفاده کند؟

افزایش رقابت اقتصادی میان آمریکا، چین و اروپا اگرچه برای اقتصاد جهانی چالش‌هایی ایجاد می‌کند، اما برای کشورهایی مانند ایران نیز می‌تواند فرصت‌هایی را به وجود آورد؛ مشروط بر اینکه ما به جای تماشای این رقابت، برای استفاده از آن استراتژی مشخص داشته باشیم.

اولین اصل این است که ایران نباید اقتصاد و تجارت خارجی خود را به یک قدرت یا یک بلوک وابسته کند. همان‌طور که وابستگی کامل به غرب برای ایران پرریسک است، قطعاً وابستگی بیش از اندازه به شرق نیز در بلندمدت مطلوب نیست.

سیاست درست، تنوع‌بخشی به شرکای تجاری و سرمایه‌گذاری است.

چین یکی از مهم‌ترین شرکای تجاری ایران است و روابط اقتصادی با آن باید توسعه پیدا کند اما همزمان باید بازارهای هند، روسیه، آسیای مرکزی، قفقاز، کشورهای عربی، ترکیه، اروپا و سایر مناطق نیز مورد توجه قرار گیرند.

دومین فرصت، جذب سرمایه و فناوری است.

رقابت قدرت‌های بزرگ فقط بر سر فروش کالا نیست؛ بلکه بر سر بازار، فناوری، انرژی، مواد اولیه، زنجیره تأمین و پروژه‌های زیرساختی نیز هست. ایران باید تلاش کند به جای اینکه صرفاً صادرکننده نفت و مواد خام باشد، در زنجیره ارزش منطقه‌ای و جهانی نیز جایگاه ویژه‌ای پیدا کند.

سومین فرصت، استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی ایران برای تبدیل شدن به پل ارتباطی میان بازارهای مختلف است.

اگر جهان به سمت چندقطبی شدن پیش می‌رود، ایران باید از موقعیت خود در نقطه اتصال چند منطقه اقتصادی استفاده کند و به جای قرار گرفتن در یک بلوک، تلاش کند به نقطه اتصال میان بلوک‌ها تبدیل شود.

چهارمین موضوع، دیپلماسی اقتصادی است.

روابط سیاسی به خودی خود تجارت ایجاد نمی‌کنند. دیپلماسی اقتصادی باید برای هر کشور مشخص کند که ایران چه کالایی می‌تواند صادر کند، چه سرمایه‌ای می‌تواند جذب نماید، چه نوع فناوری‌ای نیاز دارد و چه پروژه‌های مشترکی را می‌توان تعریف کند.

البته باید واقع‌بین بود؛ زیرا تحریم‌ها و محدودیت‌های مالی همچنان هزینه و ریسک تجارت با ایران را افزایش می‌دهند. اتحادیه اروپا نیز متأسفانه در سال ۲۰۲۶ همچنان بخشی از محدودیت‌های خود علیه ایران را حفظ کرده است!!

بنابراین ایران باید همزمان دو مسیر را دنبال کند: از یک طرف تلاش دیپلماتیک برای کاهش تنش و باز کردن مسیرهای رسمی تجارت و سرمایه‌گذاری و از طرف دیگر توسعه روابط اقتصادی متنوع با کشورهایی که ظرفیت همکاری با ایران را دارند.

هدف ما نباید این باشد که در رقابت آمریکا و چین یا اروپا و چین، حتماً طرف یکی را بگیریم؛ بلکه هدف باید این باشد که از رقابت آنها برای افزایش قدرت اقتصادی ایران استفاده کنیم.

به نظر من، ایران باید از «سیاست انتخاب یک شریک» به سمت «سیاست انتخاب فرصت» حرکت کند.

هر جا بازار، سرمایه، فناوری، دانش یا امکان توسعه تجارت وجود دارد، باید با در نظر گرفتن و لحاظ نمودن «منافع ملی»، امکان همکاری فراهم شود.

در نظم اقتصادی جدید، قدرت کشورها فقط به میزان منابع طبیعی آنها بستگی ندارد؛ بلکه به تعداد و تنوع ارتباطات اقتصادی آنها با کشورهای جهان نیز بستگی دارد.

سؤال پنجم: اروپا در سال‌های اخیر از «استقلال راهبردی» سخن گفته است. آیا اروپا می‌تواند در حوزه اقتصاد و تجارت از وابستگی سنتی خود به آمریکا فاصله بگیرد؟

به اعتقاد اینجانب، اروپا می‌تواند در سال‌های آینده بخشی از وابستگی سنتی خود به آمریکا را در حوزه اقتصاد و تجارت کاهش دهد، اما صحبت از «جدایی کامل اروپا از آمریکا» واقع‌بینانه نیست.

اتحادیه اروپا یک قدرت اقتصادی بزرگ با بازار داخلی گسترده، فناوری پیشرفته، شرکت‌های چندملیتی، نظام مالی قدرتمند و ظرفیت بالای تجاری است. بنابراین از نظر اقتصادی توان آن را دارد که استقلال و قدرت مانور بیشتری ایجاد کند.

اما وابستگی اروپا به آمریکا فقط در زمینه اقتصادی نیست. بلکه آنان روابط امنیتی و دفاعی، همکاری‌های اطلاعاتی، فناوری، سرمایه‌گذاری و زنجیره‌های تأمین، شبکه‌ای عمیق از ارتباطات میان دو سوی آتلانتیک را ایجاد کرده‌اند.

بنابراین آنچه محتمل‌تر است، حرکت اروپا به سمت کاهش آسیب‌پذیری و افزایش قدرت انتخاب است.

اروپا تلاش خواهد کرد در حوزه‌هایی مانند انرژی، فناوری، مواد اولیه راهبردی، صنایع دفاعی، زیرساخت‌های دیجیتال و زنجیره‌های تأمین، گزینه‌های بیشتری در اختیار داشته باشد.

در واقع، استقلال راهبردی اروپا را نباید الزاماً به معنای ضدآمریکایی شدن تفسیر کرد. اروپا می‌تواند همچنان متحد آمریکا باقی بماند اما در عین حال نیز بخواهد تصمیمات اقتصادی و تجاری خود را بیشتر بر اساس منافع خودش اتخاذ کند.

این موضوع برای ایران نیز اهمیت دارد.

اگر اروپا در سال‌های آینده به سمت تنوع‌بخشی بیشتر در شرکای اقتصادی و زنجیره‌های تأمین حرکت کند، کشورهایی مانند ایران که از انرژی، موقعیت ترانزیتی، بازار منطقه‌ای و ظرفیت‌های صنعتی برخوردار می‌باشند، می‌توانند مورد توجه بیشتری قرار گیرند.

اما یک نکته اساسی وجود دارد:

ایران نباید منتظر بماند تا اروپا مستقل شود و سپس به سراغ ایران بیاید؛ بلکه باید خودش را به شریکی تبدیل کند که اروپا برای همکاری با آن انگیزه مضاعفی داشته باشد.

سرمایه‌گذار اروپایی به امنیت سرمایه، ثبات مقررات، امکان انتقال پول، قابلیت پیش‌بینی محیط کسب و کار و چشم‌انداز سودآوری توجه می‌کند.

بنابراین اگر خواهان توسعه روابط اقتصادی با اروپا هستیم، باید بخشی از موانع داخلی و خارجی تجارت و سرمایه‌گذاری را نیز برطرف کنیم.

به نظر من، «جهان آینده» الزاماً جهانی نیست که در آن اروپا از آمریکا جدا شود و چین جای آمریکا را بگیرد. جهان آینده بیشتر به سمت توزیع و تنوع‌بخشی قدرت اقتصادی حرکت می‌کند.

در چنین شرایطی، اروپا احتمالاً تلاش خواهد کرد «وابستگی» را از «همکاری» جدا کند؛ یعنی همچنان با آمریکا همکاری داشته باشد، اما برای تصمیم‌گیری‌های اقتصادی خود، گزینه‌های بیشتری داشته باشد.

و ایران نیز باید دقیقاً به دنبال همین افزایش قدرت انتخاب باشد.

ایران برای قدرت تجاری شدن، مشکل ظرفیت ندارد؛ مشکل اصلی، تبدیل ظرفیت به قدرت اقتصادی است

سؤال ششم: آیا تحریم‌ها مهم‌ترین مانع تجارت خارجی ایران هستند یا چالش‌های داخلی مانند ساختار اقتصادی، قوانین و فضای کسب‌وکار نقش پررنگ‌تری دارند؟

اگر بخواهیم منصفانه و واقع‌بینانه قضاوت کنیم، نمی‌توان گفت تحریم‌ها تنها یا همه مشکل تجارت خارجی ایران هستند؛ اما بدون تردید باید پذیرفت که تحریم‌ها یکی از مهم‌ترین و پرهزینه‌ترین موانع خارجی بر سر راه تجارت ایران، به‌ویژه تجارت جهانی کشورمان محسوب می‌شوند.

تحریم‌ها علی‌الخصوص در حوزه بانکی و مالی، حمل و نقل، بیمه، انتقال پول و فلزات گرانبها، دسترسی به فناوری و جذب سرمایه خارجی، هزینه تجارت ایران را افزایش داده‌اند.

اما در طرف مقابل، یک واقعیت دیگر را نیز باید شجاعانه بپذیریم؛ و آن اینکه حتی اگر فردا همه تحریم‌ها هم لغو شوند، قطعاً تمام مشکلات تجارت خارجی ایران خود به خود حل نخواهد شد!!

بخشی از موانع تجارت ما ریشه داخلی دارد؛ از بی‌ثباتی مقررات و تصمیمات متغیر و خلق‌الساعه گرفته تا پیچیدگی فرآیندهای اداری و بروکراسی‌های زائد، مشکلات گمرکی، ضعف برخی زیرساخت‌های حمل و نقل و لجستیک، مشکلات نظام بانکی، دشواری تأمین مالی، تعدد بخشنامه‌ها و سیاست‌های ارزی نامناسب.

تاجر و سرمایه‌گذار خارجی بیش از هر چیز به «قابلیت پیش‌بینی» نیاز دارد. اگر یک فعال اقتصادی نداند شش ماه یا یک سال آینده چه مقرراتی بر صادرات، واردات، ارز، مالیات یا انتقال سرمایه حاکم خواهد شد، طبیعی است که برای سرمایه‌گذاری بلندمدت احتیاط کند.

بنابراین باید مسئله را در دو سطح دید:

سطح اول، موانع خارجی: تحریم‌ها، محدودیت‌های بانکی، مشکلات نقل و انتقال پول، محدودیت‌های بیمه و حمل و نقل و دشواری ارتباط با نظام مالی بین‌المللی.

سطح دوم، موانع داخلی: ساختار اقتصادی، ضعف محیط کسب و کار، بی‌ثباتی سیاستگذاری، بروکراسی، مشکلات زیرساختی و مقرراتی و ضعف برخی نهادهای پشتیبان تجارت.

در کل این دو دسته مانع، یکدیگر را تشدید می‌کنند.

بنابراین اگر بخواهیم تجارت خارجی ایران را متحول کنیم، باید دو مسیر را همزمان دنبال نماییم: از یک طرف تلاش دیپلماتیک برای کاهش تحریم‌ها و باز کردن مسیرهای رسمی تجارت و از طرف دیگر اصلاح محیط کسب و کار، نظام بانکی، گمرک، لجستیک، سیاست‌های ارزی و فرآیندهای سرمایه‌گذاری.

اشتباه است که تمام ضعف‌های تجارت خارجی را فقط و فقط به تحریم‌ها نسبت دهیم؛ همان‌طور که نادیده گرفتن آثار تحریم‌ها نیز واقع‌بینانه نیست.

در یک جمله:

همچنانکه به کرات گفته شده، تحریم‌ها مهم‌ترین مانع خارجی تجارت ایران هستند، اما مهم‌ترین مانع داخلی، ضعف در ایجاد یک محیط اقتصادی باثبات، رقابتی و قابل پیش‌بینی است.

برای قدرتمند شدن در تجارت جهانی، هم به دیپلماسی خارجی موفق نیاز داریم و هم به اصلاحات اقتصادی داخلی؛ یکی بدون دیگری کافی نیست زیرا هر دو، لازم و ملزوم یکدیگر می‌باشند.

سؤال هفتم: شرکت‌های بزرگ جهانی چگونه از اقتصاد، انرژی و فناوری به عنوان ابزار افزایش نفوذ سیاسی خود استفاده می‌کنند؟

در پاسخ به این سؤال شما باید عرض کنم که، در جهان امروز قدرت هر کشوری فقط با تعداد موشک‌ها، حجم ارتش یا وسعت سرزمین آن سنجیده نمی‌شود؛ بلکه بخش مهمی از قدرت در اقتصاد، فناوری، انرژی، سرمایه، اطلاعات و شبکه‌های تجاری نهفته است.

بر همین اساس، شرکت‌های بزرگ جهانی نیز در بسیاری از موارد به بازیگران مهم ژئواکونومیک تبدیل شده‌اند.

البته باید میان شرکت‌های بزرگ و دولت‌ها تفاوت قائل شد. بسیاری از شرکت‌های چندملیتی، بنگاه‌های مستقلی هستند که هدف اصلی آنها کسب سود و حفظ بازار است. اما وقتی یک شرکت در حوزه‌ای مانند انرژی، نیمه‌رساناها، ارتباطات، هوش مصنوعی، خدمات ابری یا زیرساخت‌های دیجیتال به اندازه‌ای بزرگ می‌شود که فعالیت آن بر امنیت اقتصادی کشورها اثر می‌گذارد، فعالیت آن دیگر صرفاً یک موضوع تجاری نیست و ابعاد ژئوپلیتیکی پیدا می‌کند.

در حوزه انرژی، این مسئله کاملاً روشن است. کشوری که بتواند بر تولید، انتقال یا فناوری انرژی اثرگذار باشد، قطعاً در روابط بین‌الملل نیز قدرت چانه‌زنی بیشتر و بالاتری پیدا می‌کند.

در حوزه فناوری، مسئله حتی جدی‌تر نیز می‌باشد. امروز دسترسی به نیمه‌رساناها، هوش مصنوعی، شبکه‌های ارتباطی، رایانش ابری و فناوری‌های پیشرفته، فقط یک مزیت اقتصادی نیست؛ بلکه بخشی از قدرت ملی محسوب می‌شود.

سرمایه نیز ابزار دیگری برای نفوذ است. شرکت‌ها و صندوق‌های سرمایه‌گذاری بزرگ از طریق تأمین مالی پروژه‌های زیربنایی، خرید شرکت‌ها، ایجاد زنجیره‌های تأمین و انتقال فناوری، پیوندهای اقتصادی بلندمدتی ایجاد می‌کنند که می‌تواند پیامدهای سیاسی و ژئوپلیتیکی نیز داشته باشد.

به همین دلیل، دولت‌ها بیش از گذشته متوجه شده‌اند که وابستگی بیش از حد به یک شرکت، یک فناوری یا یک زنجیره تأمین می‌تواند آسیب‌پذیری راهبردی ایجاد کند.

در واقع، در اقتصاد قرن بیست و یکم، اقتصاد دیگر صرفاً ابزار رفاه نیست؛ بلکه اقتصاد به یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت تبدیل شده است.

این موضوع برای ایران نیز پیام روشنی دارد.

ایران نباید صرفاً تماشاگر رقابت شرکت‌ها و قدرت‌های بزرگ باشد. باید تلاش کنیم شرکت‌های ایرانی نیز از یک سطح محدود و عمدتاً داخلی، به شرکت‌هایی منطقه‌ای و سپس بین‌المللی تبدیل شوند.

در حوزه‌هایی مانند انرژی، پتروشیمی، معدن، حمل و نقل، فناوری اطلاعات، خدمات فنی و مهندسی و تجارت منطقه‌ای، ظرفیت‌های قابل توجهی داریم.

اما برای تبدیل این ظرفیت‌ها به قدرت اقتصادی، نیازمند شرکت‌های بزرگ، شفاف، حرفه‌ای و رقابت‌پذیر هستیم.

به نظر من، در قرن بیست و یکم، شرکت‌های بزرگ فقط بازیگران بازار نیستند؛ بلکه بخشی از معماری قدرت اقتصادی کشورها می‌باشند.

بنابراین اگر می‌خواهیم قدرت سیاسی و ژئوپلیتیکی ایران را حفظ و تقویت کنیم، باید قدرت اقتصادی و قدرت شرکت‌های ایرانی را نیز تقویت نماییم.

سؤال هشتم: آینده روابط اقتصادی ایران با اروپا، به‌ویژه کشورهایی مانند فرانسه و آلمان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

سؤال خوبی مطرح فرمودید، در پاسخ به این سؤالات‌تان هم معروض می‌دارم: روابط اقتصادی ایران با اروپا، به‌ویژه کشورهای مهمی مانند فرانسه و آلمان، در بلندمدت هنوز ظرفیت احیا و توسعه دارد؛ اما این مسیر در کوتاه‌مدت با موانع جدی سیاسی، امنیتی، مالی و حقوقی مواجه است.

اروپا همچنان یکی از قطب‌های بزرگ اقتصادی جهان است و شرکت‌های اروپایی هم در حوزه‌هایی مانند فناوری، ماشین‌آلات، صنایع پیشرفته، داروسازی، انرژی، حمل و نقل، خدمات فنی و مهندسی و سرمایه‌گذاری خارجی از توانمندی‌های بالایی برخوردارند.

از نظر اقتصادی، ایران و اروپا می‌توانند مکمل یکدیگر باشند. ایران از انرژی، مواد اولیه، موقعیت ترانزیتی و بازار منطقه‌ای برخوردار است و اروپا نیز سرمایه، فناوری، دانش مدیریتی و دسترسی گسترده به بازارهای جهانی دارد.

اما روابط اقتصادی ایران و اروپا در سال‌های اخیر به شدت تحت تأثیر مسائل سیاسی و امنیتی قرار گرفته است. اتحادیه اروپا همچنان با ایران ارتباط دیپلماتیک دارد، اما همزمان بخشی از محدودیت‌ها و تحریم‌های خود را نیز علیه کشورمان حفظ کرده است!!

در مورد فرانسه و آلمان نیز باید نگاه واقع‌بینانه‌ای داشته باشیم. این دو کشور همزمان منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود را دنبال می‌کنند و روابط آنها با ایران را نمی‌توان صرفاً بر مبنای تجارت ارزیابی کرد.

اما نباید از شرایط فعلی نتیجه بگیریم که آینده روابط اقتصادی ایران و اروپا سیاه و برای همیشه بسته شده است.

اروپا به انرژی، بازارهای جدید، مواد اولیه، مسیرهای ترانزیتی و فرصت‌های سرمایه‌گذاری نیاز دارد و ایران نیز به فناوری، سرمایه، بازار و دسترسی گسترده‌تر به اقتصاد جهانی نیازمند است.

بنابراین میان دو طرف، منافع بالقوه مشترک قابل توجهی وجود دارد.

اما یک نکته را باید بسیار صریح عرض کنم:

ایران نباید منتظر بماند تا اروپا برای بازگشت به بازار ایران تصمیم بگیرد؛ بلکه ما باید شرایطی ایجاد کنیم که حضور در اقتصاد ایران برای شرکت‌های اروپایی جذاب و توجیه‌پذیر باشد.

این موضوع فقط به سیاست خارجی مربوط نیست. ما باید فضای کسب و کار، امنیت سرمایه‌گذاری، ثبات قوانین، نظام بانکی، استانداردها، گمرک، حمل و نقل و ساز و کارهای مالی خود را نیز ترمیم و بهبود دهیم.

از طرف دیگر، نباید روابط اقتصادی با اروپا را در مقابل روابط با چین، روسیه، هند یا کشورهای منطقه قرار دهیم.

ایران نباید بین شرق و غرب یکی را انتخاب کند؛ بلکه باید منافع اقتصادی خود را انتخاب کند.

اگر شرایط سیاسی و حقوقی فراهم شود، کشورهایی مانند فرانسه و آلمان می‌توانند به دلیل ظرفیت صنعتی، فناوری و سرمایه‌ای خود، دوباره شرکای مهم اقتصادی ایران باشند؛ البته در قالب یک شبکه متنوع و متوازن از روابط اقتصادی ایران با جهان.

سؤال نهم: با توجه به تغییر مسیر زنجیره‌های تأمین جهانی، چه فرصت‌هایی برای حضور شرکت‌های ایرانی در بازارهای بین‌المللی وجود دارد؟

تغییر مسیر زنجیره‌های تأمین جهانی یکی از مهم‌ترین تحولاتی است که می‌تواند برای ایران هم تهدید و هم فرصت ایجاد کند.

شرکت‌های بزرگ جهانی به دلایل مختلف، از تنش‌های ژئوپلیتیکی گرفته تا اختلالات حمل و نقل و رقابت میان قدرت‌های بزرگ، به این نتیجه رسیده‌اند که وابستگی بیش از حد به یک کشور یا یک مسیر تأمین، ریسک بالایی دارد.

بنابراین بسیاری از شرکت‌ها به سمت متنوع‌سازی زنجیره تأمین و ایجاد مسیرهای جایگزین حرکت کرده‌اند.

این تحول می‌تواند برای کشوری همانند ایران که از موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی، نیروی انسانی و بازار منطقه‌ای برخوردار است، فرصت ایجاد کند.

نخستین فرصت ایران در انرژی و صنایع پایین‌دستی است. ایران نباید صرفاً به صادرات مواد خام اکتفا کند؛ بلکه باید به سمت توسعه زنجیره ارزش، پتروشیمی، فرآورده‌های نفتی، مواد شیمیایی و محصولاتی با ارزش افزوده بیشتر حرکت کند.

دومین فرصت، معادن و صنایع معدنی است. تحولات فناوری و انرژی‌های نو، اهمیت بسیاری از مواد معدنی و فلزات را افزایش داده است. ایران می‌تواند در این زنجیره‌ها نقش داشته باشد، مشروط بر اینکه از خام‌فروشی فاصله بگیریم و سرمایه و فناوری را وارد این بخش کنیم.

سومین فرصت، ترانزیت و لجستیک است.

ایران در اتصال آسیای مرکزی، قفقاز، روسیه، خلیج فارس و آب‌های آزاد موقعیت بسیار مهمی دارد. اگر زیرساخت‌های ریلی، جاده‌ای، بندری، گمرکی و لجستیکی توسعه پیدا کند، ایران می‌تواند بخشی از مسیرهای جدید زنجیره تأمین میان آسیا و سایر مناطق جهان باشد.

فرصت چهارم، شرکت‌های دانش‌بنیان و خدمات فناوری است. تجارت جهانی فقط تجارت کالا نیست؛ خدمات نرم‌افزاری، فناوری اطلاعات، مهندسی، طراحی و سایر خدمات تخصصی نیز بخش مهمی از اقتصاد جهانی را تشکیل می‌دهند.

فرصت پنجم، تولید مشترک و مشارکت در زنجیره تأمین منطقه‌ای است. لازم نیست هر محصولی را از صفر تا صد در ایران تولید کنیم. گاهی مشارکت با یک شرکت خارجی یا منطقه‌ای، می‌تواند هم سرمایه و فناوری وارد کند و هم دسترسی به بازارهای بین‌المللی را ایجاد نماید.

اما باید توجه داشت که تغییر زنجیره‌های تأمین جهانی به خودی خود برای ایران بازار ایجاد نمی‌کند.

کشورهایی مانند ترکیه، هند، امارات و سایر اقتصادهای نوظهور نیز برای جذب سرمایه و زنجیره‌های تأمین جهانی رقابت می‌کنند.

بنابراین شرکت ایرانی باید بتواند از نظر قیمت، کیفیت، استاندارد، تحویل به موقع و قابلیت انجام معاملات با رقبا رقابت کند.

دولت نیز باید نقش خود را تغییر دهد و به جای ایجاد مقررات متعدد، زیرساخت، اطلاعات بازار، استاندارد، تأمین مالی، بیمه صادراتی و دیپلماسی تجاری را در اختیار بخش خصوصی قرار دهد.

ما نیازمند رایزن‌های کاردان و برجسته بازرگانی هستیم که فقط وظیفه تشریفاتی نداشته باشند؛ بلکه برای صادرکننده ایرانی بازار پیدا کنند، شریک خارجی معرفی کنند و موانع تجاری را شناسایی و رفع آنان را پیگیری نمایند.

به نظر من، باید از مدل «صادرات اتفاقی» به «حضور پایدار در بازار جهانی» حرکت کنیم.

موقعیت جغرافیایی به تنهایی مزیت تجاری نیست؛ زمانی مزیت است که عبور کالا از ایران سریع‌تر، ارزان‌تر، امن‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر از مسیرهای رقیب باشد.

بنابراین تغییر زنجیره‌های تأمین جهانی برای ایران یک فرصت تاریخی مشروط است؛ فرصتی که تنها با اصلاحات داخلی، زیرساخت مناسب و سیاست خارجی اقتصادی می‌توان از آن استفاده کرد.

سؤال دهم: اگر قرار باشد برای تجارت خارجی ایران در یک دهه آینده سه اولویت راهبردی تعیین شود، مهم‌ترین آنها چه خواهد بود؟

اگر قرار باشد که من برای تجارت خارجی ایران در یک دهه آینده فقط سه اولویت راهبردی را تعیین کنم، این سه اولویت را انتخاب خواهم کرد:

تنوع‌بخشی، رقابت‌پذیری و اتصال به زنجیره‌های ارزش منطقه‌ای و جهانی.

اولین اولویت، تنوع‌بخشی به روابط و بازارهای خارجی است.

اقتصاد ایران نباید به یک کشور، یک بازار، یک کالا یا یک مسیر مالی وابسته باشد.

ایران باید همزمان روابط تجاری خود با کشورهای همسایه، آسیای مرکزی و قفقاز، چین، هند، روسیه، کشورهای عربی و در صورت فراهم شدن شرایط سیاسی و حقوقی، اروپا و سایر اقتصادهای بزرگ را توسعه دهد.

اما تنوع‌بخشی فقط به معنای افزایش تعداد شرکای تجاری نیست؛ باید در محصول، بازار، ارز، مسیر حمل و نقل و روش‌های تأمین مالی نیز تنوع ایجاد کنیم.

هدف این است که اگر یک بازار یا یک مسیر دچار مشکل شد، کل تجارت خارجی کشور دچار اختلال نشود.

دومین اولویت، افزایش رقابت‌پذیری اقتصاد و شرکت‌های ایرانی است.

هیچ کشوری صرفاً با داشتن منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی یا بازار بزرگ، به قدرت تجاری تبدیل نمی‌شود. در نهایت این شرکت‌های رقابت‌پذیر هستند که باید در بازارهای جهانی حضور پیدا کنند.

بنابراین باید محیط کسب و کار را اصلاح کنیم، مقررات را با ثبات و قابل پیش‌بینی کنیم، نظام بانکی و مالی را کارآمدتر نماییم، هزینه‌های تولید و لجستیک را هم کاهش داده و کیفیت و استاندارد محصولات را نیز ارتقا دهیم.

همچنین باید اجازه دهیم تا شرکت‌های ایرانی بزرگ، حرفه‌ای و بین‌المللی شوند.

سومین اولویت، تبدیل ایران به یکی از گره‌های اصلی تجارت و زنجیره‌های ارزش منطقه‌ای است.

ایران می‌تواند آسیای مرکزی و قفقاز را به آب‌های آزاد جهان متصل کند، در عین حال بخشی از مسیر تجارت روسیه و هند باشد، در زنجیره تأمین منطقه خلیج فارس نقش ایفا کند و از ظرفیت بنادر، راه‌آهن، جاده‌ها و انرژی خود برای توسعه تجارت نیز استفاده کند.

اما باید یک تغییر نگرش اساسی داشته باشیم.

نباید فقط بپرسیم «چه چیزی صادر کنیم؟» بلکه باید بپرسیم:

چه چیزی را می‌توانیم در ایران تولید، فرآوری، جا به جا، تأمین مالی و سپس به بازارهای مختلف متصل کنیم؟

این یعنی حرکت از تجارت صرف به سمت زنجیره ارزش.

در کنار این سه اولویت، یک پیش‌شرط بسیار مهم نیز وجود دارد و آن دیپلماسی اقتصادی فعال و حرفه‌ای است.

ما باید میان سیاست خارجی و سیاست تجاری کشور هماهنگی بیشتری ایجاد کنیم. سفارتخانه‌ها، رایزن‌های بازرگانی، دستگاه‌های اقتصادی، سازمان‌های بین‌المللی همچون مراکز تجارت جهانی، اتاق‌های بازرگانی و بخش خصوصی باید یک هدف مشترک داشته باشند و آن هدف عبارت است از: توسعه بازار، جذب سرمایه، انتقال فناوری و افزایش قدرت اقتصادی ایران.

در نهایت، اگر بخواهم تمام این گفت‌وگو را در سه مفهوم خلاصه کنم، ایران در دهه آینده باید سه قدرت را همزمان ایجاد کند:

قدرت انتخاب از طریق تنوع‌بخشی به روابط اقتصادی؛

قدرت رقابت از طریق اصلاح ساختار اقتصاد و توانمند کردن شرکت‌های ایرانی؛

و قدرت اتصال از طریق تبدیل ایران به یک مرکز تولید، ترانزیت و تجارت منطقه‌ای.

اگر این سه اتفاق در کنار هم رخ دهند، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران از یک «مزیت بالقوه» به یک «مزیت اقتصادی بالفعل» تبدیل خواهد شد.

و اگر بخواهم کل این گفت‌وگو را نیز در یک جمله جمع‌بندی کنم، باید بگویم:

ایران برای تبدیل شدن به یک قدرت تجاری منطقه‌ای، مشکل کمبود ظرفیت ندارد؛ بلکه مشکل اصلی، تبدیل ظرفیت به قدرت اقتصادی است.

سخن تکمیلی: بریکس، شانگهای و کریدورهای ارتباطی؛ سه ظرفیت مهم برای تجارت آینده ایران

در تکمیل مباحث مطرح‌شده، لازم می‌دانم به سه ظرفیت مهم دیگر نیز اشاره کنم که می‌توانند در آینده تجارت خارجی ایران نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشند: بریکس، سازمان همکاری شانگهای و کریدورهای ارتباطی و ترانزیتی.

عضویت ایران در بریکس (BRICS) و سازمان همکاری‌های اقتصادی شانگهای (Shanghai Cooperation Organization)، صرفاً نباید یک دستاورد سیاسی تلقی شود؛ بلکه این عضویت‌ها زمانی برای اقتصاد ایران ارزش واقعی پیدا می‌کنند که به توسعه تجارت، سرمایه‌گذاری، همکاری‌های بانکی، انتقال فناوری، دسترسی به بازارهای جدید و مشارکت در پروژه‌های مشترک اقتصادی منجر شوند.

بریکس اکنون ۱۱ عضو دارد که ایران نیز در میان آنهاست و سازمان همکاری شانگهای نیز سال‌هاست که ایران را به عنوان یکی از اعضای رسمی خود در کنار اقتصادهای مهم آسیایی پذیرفته است.

از سوی دیگر، کریدورهای ارتباطی نیز می‌توانند یکی از مهم‌ترین مزیت‌های اقتصادی ایران در نظم جدید جهانی باشند. کریدور بین‌المللی شمال ـ جنوب، بندر چابهار و مسیرهای ارتباطی ایران با آسیای مرکزی، قفقاز، روسیه و هند، ظرفیت آن را دارند که ایران را از یک کشور صرفاً «واقع‌شده در مسیر» به یک بازیگر فعال در شبکه تجارت منطقه‌ای تبدیل کنند.

هند نیز رسماً بر اهمیت موقعیت جغرافیایی ایران، توسعه چابهار و فعال‌سازی کریدور شمال ـ جنوب برای دسترسی به بازارهای آسیای مرکزی و اوراسیا تأکید کرده است.

البته صرف عضویت در سازمان‌های بین‌المللی یا قرار گرفتن در مسیر یک کریدور، به خودی خود درآمد و قدرت اقتصادی ایجاد نمی‌کند. هنر سیاستگذاری اقتصادی آن است که این ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی را به قراردادهای تجاری، سرمایه‌گذاری، تولید، ترانزیت، لجستیک، خدمات و اشتغال تبدیل کند.

اگر ایران بتواند بریکس و شانگهای را به بستر واقعی توسعه روابط اقتصادی و کریدورها را به شبکه‌ای از تولید، ترانزیت و خدمات تبدیل کند، آنگاه موقعیت جغرافیایی و سیاسی کشور می‌تواند به یک مزیت اقتصادی پایدار تبدیل شود.

در نهایت، به باور من، عضویت در ترتیبات اقتصادی و منطقه‌ای زمانی ارزشمند است که از «عضویت» به «مشارکت اقتصادی مؤثر» برسیم. این همان حلقه‌ای است که نه تنها می‌تواند میان ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی ایران و قدرت واقعی اقتصادی آن پیوند ایجاد کند بلکه در این ایام خاص و بحرانی، می‌تواند تحریم دریایی آمریکا را نیز با شکست مواجه کند!!

.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا