دانلود قسمت ۱۹ سریال دو نیمه ماه + تماشای آنلاین قسمت ۱۹ سریال دو نیمه ماه به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی لینک دانلود و تماشای آنلاین قسمت ۱۹ سریال دو نیمه ماه از شبکه ۳ سیما را قرار داده ایم. همراه ما باشید.
این سریال ملودرام با فضایی سیاسی اجتماعی و قصهای عاشقانه ساخته شده که بازیگر اصلی آن محیا دهقانی است. سریال دو نیمه ماه به کارگردانی احمد معظمی در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقهای به سفارش مرکز سیمافیلم تولید شده است و سه دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ را در بر میگیرد. سریال دو نیمه ماه هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه میرود.
دانلود قسمت ۱۹ سریال دو نیمه ماه
https://player.telewebion.com/0xc7d9584?return_url=https://telewebion.com/product/0xc7d0966
خلاصه داستانی از قسمت ۱۹ سریال دو نیمه ماه
وحید به همراه آرش میرن به همون کافه ای که آرش گفته بود پاتوقشون با آذر بوده. وقتی به اونجا میرسن وحید از صاحب کافه درباره آذر میپرسه که او میگه همچین کسیو نمیشناسه وحید بهش میگه اینجارو از کیه افتتاح کردی؟ او جوابشو میده که وحید میگه تو که دلت نمیخواد همش بره رو هوا؟ و تهدیدش میکنه که اون مرد تایید میکنه و میگه اخرین بار ۷،۸ روز پیش بود اومده بود اینجا! رو اون صندلی نشسته بود و زل زده بود به ییرون، نمیدونم چند ساعت تو همون وضعیت بود. صاحب مکانی که آرش اونجاست باهاش صحبت میکنه که آرش ازش میخواد تا درو باز کنه قول میده که نره و فرار نکنه او بهش میگه فرار؟ تو که پاتو از اینجا بیرون بزاری طلبکارا میریزن سرت! آرش بهش میخنده و میگه بهت گفتن من بدهکارم؟ از طلبکارا اومدم اینجا قایم شدم؟ اون مرد میگه مگه اینطور نیست؟ پس از چی فرار میکنی؟ آرش میگه من مجاهدم! اون مرد حسابی میترسه و میگه خاک بر سرت مازیار!
این چه مصیبتی بود که هوار کردی رو سرم؟ و میخواد بره که آرش میگه کجا میری؟ او میگه دارم میرم زنگ بزنم بیان دنبالت تورو ببرن حوصله دردسر ندارم! آرش میگه ولی میدونی از طرفیم افتادی تو ظرف عسل؟ پدر من اونقدری پولدار هست که همین الان میتونم ۵هزار تومن نقد بزارم تو جیبت! اون مرد تعجب میکنه و میگه ۵هزار تومن نقد؟ آرش میگه باور نمیکنی؟ بهت آدرس میدم بری کارخانه رو ببینی وقتی رفتی اونجا برو پیش خواهرم مهشید! بهت میگم چی بگی بهش تا باور کنه حرفاتو! او قبول میکنه. آذر پیش خانم مسنی که در خانه اش بهش پناه داده نشسته و او ازش میپرسه تو چرا اصلا از خودت چیزی نمیگی؟ تو با این همه کمالات چرا ازدواج نکردی؟ دیروز همسایه سراغ تورو ازم میگرفت انگار برای پسر خانواده فلاحی میخوانت میدونی چه خانواده با اصالت، پولدار، سرشناس و با خدایی هستن؟ سپس میپرسه چیزی نمیخوای بگی از خودت؟ آذر سکوت کرده که اون زن میگه باشه هیچی نگو همینقد که ازت میدونم کافیه.
آذر بهش میگه من اصلا قصد ازدواج ندارم اگه زنگ زدن پرسیدن بگین بهشون که جوابم منفیه همان موقع پسرش از جبهه زنگ میزنه و او با خوشحالی میره سمت تلفن تا جواب بده. آخر شب آذر وقتی همه میخوابن شروع میکنه به تلفن زدن به کسی و از خودش خبر میده. فردای آن روز مهسید در کارخانه در حال کار کردنه که همان مردی که از آرش نگهداری میکنه به اونجا میره و به نگهبانی میگه که به مهشید بگه از برادرش خبر آورده. او با شنیدن این خبر میگه بفرستش بیاد. اون مرد وقتی میرسه پیش مهشید شروع میکنه از کارخانه و داراییشون تعریف کردن. مهشید میگه چیکارم داشتین؟ او میگه از برادرتون خبر آوردم مهشید میگه از کجا بدونم راست میگی؟ او لباس هایی که تن آرش بود را بهش میگه که مهشید در جواب میگه خوب اینارو میتونی از هرکسی شنیده باشی!
اون مرد نشونه ای که آرش بهش داده بود را به مهشید میگه که مهشید باور میکنه سپس اون مرد میگه در قبال آدرس و خبر ۱۰۰هزار تومن میخوام او اول قبول نمیکنه و میگه از این پولا ما نمیدیم که اون مرد میگه حالا که اینجوری شد ۲۰۰ هزار تومن میخوام تصمیمش با. خودتونه دیگه و میخواد بره که او قبول میکنه لحظه آخر.آذر رفته پیش حاج آقا رئیس کمیته و بهش یکسری خبر میده. پدر آرش به خانه زنگ میزنه و به همسرش میگه نیم ساعت دیگه حاضر باش میام دنبالت بریم جایی. او میپرسه کجا؟ و وقتی میشنوه که میخوان برن پیش آرش پسرشون حسابی خوشحال میشه و سریع میره آماده بشه. از کمیته که شنود میکردن خونه پدر آرش را حرفای آنها را میشنود و به رئیس کمیته خبر میدن. وحید وقتی میفهمه زودتر میخواد به مازیار خبر بده که بره دنبال آرش و از اونجا ببرتش که با زنگ زدن به محل کار مازیار متوجه میشه یه سرویس رفته قم و نیستش او حسابی کلافه میشه و با بچه ها به طرف خانه پدر آرش راهی میشن….




