اخبار روز

۴ ماه بیشتر برای مهار آمریکا فرصت نداریم؛ تنگه هرمز نباید زود از معادله خارج شود

هرگونه کاهش فشار بر دولت ترامپ، در عمل مهمترین اهرم ایران را از بین می‌برد.

همشهری آنلاین – گروه سیاسی: محمدمهدی عباسی کارشناس سیاست آمریکا در یادداشتی درباره رویارویی ایران با آمریکا در تنگه هرمز و مسدود کردن تنگه هرمز به همشهری آنلاین گفت:

در ارزیابی راهبرد ایران در تنگه هرمز، باید یک نکته را در نظر داشت؛ این راهبرد را نمی‌توان جدا از شرایط سیاسی آمریکا و ویژگی‌های دولت مستقر در کاخ سفید تحلیل کرد. امروز ایران با دولت ترامپ روبه‌روست؛ دولتی که نه در قبال ایران و نه در عرصه سیاست خارجی، سابقه‌ای از پایبندی به تعهدات یا موفقیت در حل بحران‌ها ندارد. به همین دلیل، هرگونه تحلیل درباره مزایا و معایب راهبرد تنگه هرمز باید با در نظر گرفتن همین واقعیت انجام شود.

اگر بخواهیم فرصت‌ها و تهدیدهای راهبرد ایران در تنگه هرمز را بسنجیم، به نظر من این راهبرد برای ایران مزیت ایجاد کرده است. دلیل آن هم این است که طرف مقابل ما دولت ترامپ است، نه یک دولت معمولی در آمریکا. در سیاست خارجی، مناسبات خود را باید متناسب با بازیگری تنظیم کرد که در طرف مقابل قرار دارد و این مسئله اهمیت بسیار زیادی دارد.

پرونده‌های شکست سیاست خارجی ترامپ

دولت ترامپ اساسا فضای چندانی برای تعامل باقی نگذاشته است. این موضوع فقط به دلیل سابقه آن در قبال ایران نیست، بلکه عملکرد این دولت در کل نظام بین‌الملل نیز همین واقعیت را نشان می‌دهد. تمام پرونده‌های سیاست خارجی ترامپ با شکست مواجه شده است. پرونده اوکراین نمونه روشنی از این وضعیت است. بیش از یک سال از آغاز دولت ترامپ گذشته، اما نه‌تنها جنگ پایان نیافته، بلکه حملات متقابل روسیه و اوکراین تشدید شده است. در غزه نیز طرح‌هایی که با عنوان صلح مطرح شد، هیچ نتیجه‌ای نداشت. اختلافات گسترده با اروپا و کانادا، جنگ تعرفه‌ای با بسیاری از کشورهای جهان و مجموعه عملکرد سیاست خارجی آمریکا نیز همین تصویر را ارائه می‌کند.

در قبال ایران نیز سابقه ترامپ روشن است؛ از خروج از برجام و اجرای کمپین فشار حداکثری گرفته تا اقدامات نظامی و ترورهایی که علیه ایران انجام شد. بنابراین، با چنین بازیگری نمی‌توان انتظار داشت که توافقی پایدار و قابل اتکا شکل بگیرد.

علاوه بر این، ترکیب دولت فعلی آمریکا نیز اهمیت دارد. بسیاری از اعضای کابینه، از جمله مارکو روبیو، جان رتکلیف و دیگر مسئولان ارشد امنیتی، روابط بسیار نزدیکی با اسرائیل دارند و نگاه آنها به پرونده ایران نیز از همین زاویه شکل گرفته است. مدلی که آنها برای توافق با ایران می‌پذیرند، همان چیزی است که خودشان از آن با عنوان «مدل لیبی» یاد می‌کنند؛ یعنی توافقی جامع که در آن ایران از برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی و سایر ابزارهای قدرت خود صرف‌نظر کند. در چنین شرایطی، بسیاری از امتیازاتی که درباره آنها صحبت می‌شود، حتی اگر در شرایط دیگری قابل تصور باشند، با دولت فعلی آمریکا قابل تحقق نیستند. به همین دلیل، من بخشی از این پیشنهادها را بیش از حد خوش‌بینانه و حتی تخیلی می‌دانم.

راهبرد ایران در تنگه هرمز دقیق است

در مقابل، راهبردی که جمهوری اسلامی ایران در تنگه هرمز انتخاب کرده، به نظر من راهبرد دقیقی است؛ زیرا امروز تنها موضوعی که می‌تواند واشنگتن را واقعاً تحت فشار قرار دهد، اقتصاد جهانی و بازار انرژی است. فشار نظامی مستقیم برای ایران و آمریکا قابل مقایسه نیست، اما ایران در یک جنگ نامتقارن از ابزاری استفاده کرده که می‌تواند هزینه‌های سنگینی بر طرف مقابل تحمیل کند.

نشانه‌های این موضوع نیز آشکار است. تنها در همین چند روزی که تنگه هرمز بسته شده، میانگین قیمت هر گالن بنزین در آمریکا دوباره وارد کانال ۴ دلار شده، قیمت جهانی نفت روند افزایشی پیدا کرده و نرخ بازده اوراق قرضه ۱۰ ساله و ۳۰ ساله آمریکا نیز افزایش یافته است. اینها همان متغیرهایی هستند که می‌توانند برای دولت ترامپ هزینه سیاسی ایجاد کنند و بر فضای داخلی آمریکا تاثیر بگذارند.

از همین منظر، تصور نمی‌کنم خواسته‌های ایران درباره تنگه هرمز در قالب یک یادداشت تفاهم قابل تحقق بود. اولا دولت ترامپ سابقه‌ای در پایبندی به تعهدات ندارد و ثانیا حتی درباره برخی بندهای تفاهم نیز برداشت متفاوتی با ایران داشت. برای مثال، درباره بند ۵، برداشت آمریکا این بود که می‌تواند کریدور جنوبی را تثبیت کند؛ در حالی که اگر چنین اتفاقی رخ می‌داد، رژیم امنیتی مورد نظر ایران بر تنگه هرمز شکل نمی‌گرفت و هدف اصلی جمهوری اسلامی محقق نمی‌شد. بنابراین، در قالب تفاهم، دستاورد واقعی برای ایران قابل تصور نبود.

گذشت زمان به سود ایران نیست

نکته مهم‌تر این است که هرگونه کاهش فشار بر دولت ترامپ، در عمل مهمترین اهرم ایران را از بین می‌برد. امروز زمان برخلاف گذشته به سود ایران نیست. اگر در مقاطعی تصور می‌شد گذر زمان می‌تواند به نفع ایران باشد، اکنون شرایط متفاوت است. ما تنها سه تا چهار ماه فرصت جدی داریم تا از طریق فشار بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی، هزینه سیاست‌های آمریکا را افزایش دهیم.

علت این محدودیت زمانی نیز روشن است. انتخابات آمریکا در آبان‌ماه برگزار می‌شود و پس از آن، ترامپ وارد دو سال پایانی ریاست‌جمهوری خود خواهد شد. طبق قانون اساسی آمریکا، او دیگر امکان نامزد شدن برای دوره بعد را ندارد؛ بنابراین، نگرانی‌ای نسبت به افکار عمومی، افزایش قیمت بنزین، تورم یا فشارهای داخلی نخواهد داشت. امروز گرانی سوخت، افزایش هزینه‌های زندگی و نوسانات بازار انرژی می‌تواند بر فضای سیاسی آمریکا تاثیر بگذارد، اما پس از عبور از انتخابات، اثرگذاری این ابزار به مراتب کمتر خواهد شد.

در کنار آن، انتخابات اسرائیل نیز برگزار می‌شود و همزمان آمریکا فرصت خواهد داشت بخشی از ذخایر راهبردی نفت و همچنین ذخایر تسلیحاتی خود را بازسازی کند. اگر این بازه زمانی سپری شود، به نظر من هم ترامپ و هم اسرائیل در موقعیتی قرار می‌گیرند که کنترل و مهار آنها بسیار دشوارتر از امروز خواهد بود.

البته ممکن است در انتخابات کنگره، اکثریت مجلس نمایندگان به دموکرات‌ها برسد، اما درباره سنا هنوز چنین احتمالی چندان قوی نیست. بنابراین، نمی‌توان روی تغییر موازنه سیاسی داخلی آمریکا نیز حساب قطعی باز کرد. به همین دلیل، مهمترین ابزار ایران همان فشار بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی است؛ ابزاری که بیشترین اثر خود را در همین چند ماه آینده خواهد داشت.

به اعتقاد من، امروز مهمترین کارت برنده ایران در جنگ نامتقارن، تنگه هرمز و تاثیری است که بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی می‌گذارد. این فرصت دائمی نیست و پنجره زمانی محدودی برای اثرگذاری دارد. اگر این فرصت از دست برود و بدون کسب دستاورد راهبردی از معادله خارج شود، یکی از مهمترین اهرم‌های فشار ایران نیز تضعیف خواهد شد. از همین رو، هر تصمیمی درباره تنگه هرمز باید با در نظر گرفتن این واقعیت اتخاذ شود که زمان، برخلاف گذشته، دیگر به سود ایران عمل نمی‌کند.

.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا