فرهنگی و هنری

خلاصه داستان قسمت 9 سریال ترکی سریال ترکی تپش قلب Çarpıntı | قسمت 9 دوبله فارسی سریال ترکی تپش قلب

در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی شما شاهد خلاصه داستان قسمت 9 سریال ترکی تپش قلب می باشید. تا اخر این مطلب ما را همراهی کنید.

سریال تپش قلب نخستین بار از شبکه Star TV ترکیه پخش می‌شود. این سریال درام داستانی از حقیقت‌های مخفی، پیوندهای غیرمنتظره و عشقی که از دل سایه‌های گذشته سر برمی‌آورد را روایت می‌کند؛ این سریال ساخته کمپانی OGM Pictures (کمپانی تولید محتوای ترکیه) است. نویسندگی این سریال را دنیز دارگی و جم گورگچ را برعهده دارند؛ جالب است بدانید این دو نویسنده ماهر سریال های موفقی را در کارنامه آثار خود دارند.

آنچه در قسمت 9 سریال ترکی تپش قلب گذشت

آسلی وقتی از خونه بیرون می‌زنه میره پیش امره. انها با همدیگه کمی وقت می‌گذرونن و صحبت می‌کنن سپس امره وقتی ماجرارو می‌شنوه به خودش میگه بهترین فرصته تا ازش خواستگاری کنم سپس انگشتری به آسلی میده و ازش می‌خواد تا باهاش ازدواج کنه و با همدیگه برن دانمارک زندگی کنند آسلی هم خوشحال میشه هم شوکه اما بهش میگه فکراشو می‌کنه و انگشتر را نگه می‌داره. وقتی به خونه برمی‌گرده سزین به آسلی میگه دیگه با مامان دعوا نکن ولش کن او بهشون میگه مگه کار دیگه‌ای کرده؟ مورات بهش میگه نه ولی همه وسایلو باز کرده و داره می‌چینه تو خونه سزین میگه ولش کن هر کاری می‌خواد بکنه، بکنه. اصلاً ما خودمون از اینجا میریم.

بعد از چند دقیقه آراز به اونجا میاد و به اسلی میگه که با همدیگه کمی حرف بزنند. آنها میرن بیرون از خونه و تو کوچه صحبت می‌کنند آراز نسبت به این خبر که می‌خواد با امره ازدواج کنه بهش تیکه می‌ندازه و با همدیگه کمی بحث می‌کند بعد از رفتن آراز سزین که حرف‌های آنها را می‌شنوه با آسلی دعوا می‌کنه و می‌گه چطور می‌تونه همچین کاری کنی و با عصبانیت و دلخوری میره داخل خانه و به مادرش و مورات این خبرو میده که می‌خواد با امره ازدواج کنه. هولیا جا می‌خوره و او را دعوا می‌کنه سزین بهش میگه تو یادت رفته چه بلاهایی سرت اومد به خاطر اون؟ چقدر تو رو ناراحت کرد؟ اما آنها هرچی میگن او میگه من تصمیممو گرفتم. تو مسیر برگشت امره به آراز زنگ می‌زنه و بهش میگه که سر قولش هنوز هست یا نه و رو حرف اون حساب باز کرده برای رفتنشون به دانمارک آراز که از این کارش پشیمون شده و از ازدواج آسلی با او ناراحته کمی طفره میره و تلفنو قطع می‌کنه. هولیا وقتی تنها میشه با ریحان تماس می‌گیره و بهش میگه که آسلی داره بدترین تصمیم زندگیشو می‌گیره می‌خواد با پسری که اصلاً سرش به تنش نمی‌ارزه ازدواج کنه خواستم ازتون کمک بگیرم تا باهاش حرف بزنین و متقاعدش کنین که از تصمیمش برگرده ریحان قبول می‌کنه.

فردای آن روز آسلی وقتی از خواب بیدار میشه ریحان باهاش تماس می‌گیره و میگه که با مادرش بیاد برن کافه بشینن اسلی قبول می‌کنه. اونجا هولیا ماجرارو به ریحان میگه. آسلی سعی می‌کنه متقاعدشون کنه اسلی کلافه میشه و به هولیا میگه اصلاً به نظرت تو در جایگاهی هستی که بخوای منو نصیحت کنی؟ تو خودت اصلاً ازدواج نکردی! ریحان آسلی را با خودش می‌بره بیرون از کافه تا با هم کمی تنهایی حرف بزنن. اونجا اسلی می‌تونه ریحان را متقاعد کنه به ازدواج و ریحان میگه باشه خوشحالی تو اولویت منه ولی اجازه بده مراسم ازدواجتو خودم بگیرم همیشه دوست داشتم برای ملیکه عروسی بگیرم اسلی قبول می‌کنه. وقتی برمی‌گردن داخل کافه آسلی اول از مادرش به خاطر رفتارش عذرخواهی می‌کنه سپس میگه که ریحان خانم می‌خواد مراسم عروسی بگیره واسم.

هولیا جا می‌خوره و میگه من گفتم شما بیاین نظرشو برگردونین بعد خودتون می‌خواین واسش عروسی بگیرین؟ من اون پسرو در حد دخترم نمی‌دونم! ریحان سعی می‌کنه هولیا را راضی کنه اما او قبول نمی‌کنه و با عصبانیت از اونجا میره. ریحان به آسلی میگه اگه راضی باشی همین الان بریم شروع کنیم کارهای عروسیو انجام دادن اسلی قبول می‌کنه و با همدیگه برمی‌گردند به سمت خانه. ریحان به آسلی میگه تو حیاط بشینه تا بره داخل زود برمی‌گرده. ریحان با دیدن مریم تو تراس به هم می‌ریزه و با بی‌اعتنایی به داخل میره….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تپش قلب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا