دانلود قسمت 23 سریال دو نیمه ماه + تماشای آنلاین قسمت 23 سریال دو نیمه ماه به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی لینک دانلود و تماشای آنلاین قسمت 23 سریال دو نیمه ماه از شبکه 3 سیما را قرار داده ایم. همراه ما باشید.
این سریال ملودرام با فضایی سیاسی اجتماعی و قصهای عاشقانه ساخته شده که بازیگر اصلی آن محیا دهقانی است. سریال دو نیمه ماه به کارگردانی احمد معظمی در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقهای به سفارش مرکز سیمافیلم تولید شده است و سه دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ را در بر میگیرد. سریال دو نیمه ماه هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه میرود.
دانلود قسمت 23 سریال دو نیمه ماه
https://player.telewebion.com/0xc7dcdbb?return_url=https://telewebion.com/product/0xc7d0966
خلاصه داستانی از قسمت 23 سریال دو نیمه ماه
حاج امیر با مامورهاش میرن به سمت آدرس خونه مادر باران زنی که کشته شده و عضو سازمان بوده. تمام مامورها اول خونه را زیرورو میکنند. یکی از اونها عکس عروسی پیدا میکنه که متعلق به اون زن و مردی هستش که کشته شدن و میره پیش حاج امیر و میگه اونا با هم زن و شوهر بودن، حاج امیر میگه امکان داره سازمان بهشون گیر داده بوده تا از هم جدا بشن. سپس میپرسه مطب کجاست؟ مامور بهش میگه طبقه بالا آنها به طبقه بالا میرن و هرچی مدرک و پرونده پزشکی اونجا هست برمیدارند و با خودشون میبرند. همان همسایهای که با دیدن عکس خانم دکتر رو صفحه اول روزنامه به آنها زنگ زده، حاج امیر میره پیشش و ازش سوالاتی میکنه در آخر با پلمپ کردن در آن خانه از آنجا میرن.
آذر با باران رفتن به پارک سپس از آنجا میرن به همان کافه نزدیک دانشگاه که آذر همیشه به اونجا میرفت. موسیو کسی که اونجا کار میکنه با دیدن آذر جا میخوره و بهش میگه چند وقته نیومده بودی از دیدنت خوشحال شدم. سپس ازش میپرسه اون بچه کیه به آرش نمیخورد همچین دختری داشته باشه! آذر میگه دختر دوستمه گذاشته پیش من رفته سفر موسیو بهش میگه که چند روز پیش آرش هم به اونجا اومده بود سپس آذر میره پیش باران میشینه منتظر بستنی میشه که برای باران سفارش داده. موسیو از فرصت استفاده میکنه و به مازیار زنگ میزنه و میگه آذر همون دختری که دنبالش بودین الان اینجاست مازیار سریعاً خودشو به اونجا میرسونه. اما همون موقعی که میرسه آذر به همراه باران سوار تاکسی میشن و میرن. مازیار به دنبالشون میافته و محلشونو پیدا میکنه.
سپس میره از باجه تلفن عمومی به وحید زنگ میزنه اما وقتی به اداره زنگ زده بهش میگن که رفته ماموریت از اونجا میره خونه مازیار بهشون میگه وقتی از ماموریت برگشت بهش بگن که جلوی در خونشون منتظرشه سپس میره به دم در خانه وحید اونجا منتظرش میمونه. وحید وقتی میره پیش مازیار بهش میگه چی شده؟ مازیار بهش میگه موسیو زنگ زد و گفت آذر رفته بوده اونجا وحید میپرسه چی شد؟ ردشو زدی؟ مازیار میگه آره و با همدیگه به سمت اون محله و خونه راهی میشن. تو مسیر مازیار میگه اگه که تو رو اصلاً نشناخت چی؟ میخوای چیکار کنی؟ وحید وسیله ای که تو دستشه بهش نشون میده و میگه اگه منو نشناسه با دیدن این حتماً منو به یاد میاره! آذر با باران برای آخرین بار به اونجا رفته بودند تا وسایلشونو بردارند سپس از آنجا میرن به سمت خانه فروغ مادرش. راننده فروغ وقتی او را دم در میبینه حسابی خوشحال میشه و سریعاً به داخل میره و خبر میده به همه.
فروغ با دیدن آذر حسابی خوشحال شده و گریه میکنه و میگه چقدر خوب شد که اومدی خیلی دنبالت گشتم سپس درباره بچه میپرسه که او میگه بچه یکی از دوستامه رفته سفر پیش من مونده. فروغ درباره دزدی و آتش سوزی ازش میپرسه که کار اون بوده یا نه و بهش میگه اگه چیزی هست بهم بگو من سریعاً تورو از مرز رد میکنم! اما آذر ازش میخواد تا یکم بهش مهلت بده. فردای آن روز وقتی فروغ از خواب بیدار میشه میبینه باران سر جاش خوابه اما آذر نیست اون حساب دلشوره میگیره که نکنه دوباره رفته. وقتی از رانندهاش میپرسه و بهش میگه صبح زود با عجله رفت فروغ دوباره استرس میگیره. آنها درباره رد کردن آذر از مرز صحبت میکنند که او به فروغ میگه چارهای نداریم خانم باید صبر کنیم کسی که میخواد ردشون کنه چند روزی مهلت خواسته چون میخواد زن و بچه خودشم رد کنه. مامورهای کمیته دفتر روزنامه را زیر نظر دارد و میبینند که حاج عراق دوزی داره کمک میکنه تا کپسولهای گاز را سوار وانت کنند تا از اونجا ببرند….



