دانلود قسمت 27 سریال دو نیمه ماه + تماشای آنلاین قسمت 27 سریال دو نیمه ماه به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی لینک دانلود و تماشای آنلاین قسمت 27 سریال دو نیمه ماه از شبکه 3 سیما را قرار داده ایم. همراه ما باشید.
این سریال ملودرام با فضایی سیاسی اجتماعی و قصهای عاشقانه ساخته شده که بازیگر اصلی آن محیا دهقانی است. سریال دو نیمه ماه به کارگردانی احمد معظمی در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقهای به سفارش مرکز سیمافیلم تولید شده است و سه دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ را در بر میگیرد. سریال دو نیمه ماه هر شب ساعت ۲۰:۳۰ بروی آنتن شبکه سه میرود.
دانلود قسمت 27 سریال دو نیمه ماه
https://player.telewebion.ir/0xc7de1df?return_url=https://telewebion.ir/product/0xc7d0966
خلاصه داستانی از قسمت 27 سریال دو نیمه ماه
حاج سیف از تمام کارکنان توی نشریه فردای روشن اظهاریه میگیره یکی از آنها با دیدن باران بهش میگه ببخشید باران اینجا چیکار میکنه؟ حاج آقا بهش میگه میشناسیش؟ او بهش میگه آره یعنی اونجوری نه ولی اومده بود چند بار نشریه با خانم مهراد میگفتش بچه خواهرمه. بعد از رفتنش حاج سیف به مافوقش زنگ میزنه و بهش میگه من احساس میکنم آذر پارسا با ما روراست نیست دیگه نمیشه بهش اعتماد کرد او بهش میگه من باهاش صحبت کردم اگه چیزی ازش میدیدم حتماً میگفتم و اونو به عنوان نفوذی بین منافقا نمیفرستادم. از طرفی حاج سیف با آذر قرار ملاقات گذاشته توی مدرسه متروکه و بهش میگه شما با ما روراست نبودی ما به شما اعتماد کردیم که شمارو وارد این راه کردیم وگرنه همچین اتفاقی نمیافتاد! آذر بهش میگه من بهتون دروغ نگفتم!
حاج سیف میگه ولی پنهون کاری کردین دختر بچه و بابکو از کجا میشناختی؟ آذر میگه فکر نمیکردم باید قضیه دختر بچه را هم بگم اون کسیو نداشت به خاطر همین بردم پیش خودم بعد از کمی حرف زدن حاج سیف بهش میگه چیز دیگهای هست که باید بدونیم؟ اگه خودمون بفهمیم جور دیگهای برخورد میکنیم و بد میشه! آذر میگه نه و ازش میخواد تا باران پیش خودش بمونه اما سیف میگه شما صلاحیتشو ندارین. شب آذر میره دم در خانه وحید که او با باز کردن در با ناباوری ازش میپرسه آذر خودتی؟ آذر بهش میگه چرا افتادی تو سطح شهر دنبال من؟ دیگه دنبال من نگرد؟ برو رد کارت من مسلحم و از اونجا میخواد بره که وحید دنبالش میره و ازش میخواد وایسه. وحید بهش میگه منو نشناختی؟ آذر میگه از کجا معلوم راستشو میگی؟ اون ماجراهایی که تعریف کردی برای فروغ میتونه خیلیا شنیده باشن وحید گردنبندی از تو گردنش باز میکنه و بهش نشون میده و میگه این چی؟
آذر میگه بازم امکان داره از هر کسی این بهت رسیده باشه! وحید شروع میکنه از خاطرات دوران بچگیشون بهش گفتن آذر بغض کرده ولی خودشو نگه میداره سپس ازش میخواد تا دیگه دنبالش نگرده دنیای اونا با همدیگه فرق داره و میره. آذر وقتی به خونه میرسه کنار استخر ایستاده و در حال فکر کردنه که فروغ میره کنارش و میگه چی شده؟ پس من اینجا واسه چیام؟ باهام حرف بزن او درباره وحید باهاش حرف میزنه که فروغ میگه چرا بهش اعتماد نمیکنی؟ تنها کسی که میتونه بهت کمک کنه اونه! تا کی میخوای فرار کنی؟ آذر میگه من اینور خطم اون اونوره خط، مامور کمیته شده کسی دیگهای به جز خودم نمیتونه بهم کمک کنه! فردای آن روز حاج سیف فهمیده آذر عراق دوزو هم میشناخته و باهاش قرار ملاقات میذاره. سپس اونجا با عصبانیت ازش میپرسه عراق دوزو از کجا میشناسین؟
آذر میگه من ایشونو نمیشناسم حاج سیف بهش میگه از همون اول که اصرار داشتی بیای تو این نشریه باید شک میکردم حتماً چیزی هست! آذر رو نیمکت میشینه و بهش میگه کسیه که باعث شد ۱۵ سال پیش مادرم بمیره حاج سیف میگه پس درست حدس زدم چیزی بوده این وسط ما چطور میتونیم دیگه به شما اعتماد کنیم؟ آذر میگه من بهتون دروغ نگفتم و پنهان کاری هم نکردم من فقط دیگه نمیتونستم صبر کنم میخواستم زودتر بهش برسم! سپس بعد از کمی حرف زدن حاج سیف از اونجا میره. وحید به ماشین حمل و نقل صالح ساختمانی شک میکنه شبانه میره داخل ساختمون نیمه کاره و اونجا کیسههای گچو باز میکنه همکاراش ازش میخوان تا این کارو نکنه چون جرمه اما وحید میگه مطمئنم یه کاسه ای زیر نیم کاسه است! با بریدن کیسههای گچ آنها میبینند که بمبهای دست ساز تو کیسهها بوده آنها جا میخورند…




