اخبار روز

قتل شوهر با چاقوی زن + عکس | به خاطر انتقام با مرد متأهل دوست شدم | پدرم مرا از خانه‌اش بیرون انداخت

 زن جوانی که شوهرش را به قتل رسانده بود، پشت پرده این جنایت هولناک را بازگو کرد.

به گزارش همشهری آنلاین، زن جوانی که شوهرش را با انگیزه کمبود محبت در زندگی مشترک به طرز هولناکی با ضربات چاقو به قتل رسانده بود، پس از آنکه صحنه جنایت را در حضور قاضی دکتر صادق صفری قاضی ویژه قتل عمد مشهد بازسازی کرد و نقش همدستانش را در انتقال جسد به بیابان‌های اطراف روستای انداد توضیح داد، در گفتگویی به تشریح سرگذشت خود پرداخت و پشت پرده این ماجرای تکان‌دهنده را در حالی فاش کرد که بسیاری از آسیب‌های اجتماعی پنهان هم در این جنایت بی‌رحمانه نمایان شد.

  • شوهرکشی هولناک زن جوان با چاقو + تصاویر | ۳ بار تلاش کردم تا بالاخره کشتمش! | سومین متهم پرونده هم لو رفت
  • شوهرکشی خیانت‌آلود زن ۲۷ ساله + عکس

قتل شوهر با چاقوی زن + عکس | به خاطر انتقام با مرد متأهل دوست شدم | پدرم مرا از خانه‌اش بیرون انداخت

نامت چیست؟ عاطفه – س.

چند سال داری؟ ۲۷ ساله هستم.

ایرانی هستی؟ من در ایران به دنیا آمدم، اما پدرم از اتباع افغانستانی است.

مادرت هم افغانستانی است؟ نه، مادرم ایرانی است.

درس هم خوانده‌ای؟ تا کلاس چهارم ابتدایی تحصیل کردم.

چرا ادامه تحصیل ندادی؟ در ایران که همه امکانات برای ادامه تحصیل اتباع خارجی فراهم است؟ چون آن زمان ازدواج کردم. وقتی از مدرسه به خانه آمدم، به من گفتند که خواستگار آمده است و باید ازدواج کنی. من هم پای سفره عقد نشستم و دیگر به مدرسه نرفتم.

در کدام منطقه مشهد ساکن بودید؟ در بولوار شاهنامه زندگی می کردیم. پدرم سرایدار یک باغ‌ویلا در آن منطقه بود و من هم در آن محل درس خواندم.

چند ساله بودی که ازدواج کردی؟ زندگی مشترکمان از ۱۳ سالگی من شروع شد.

چند خواهر و برادر داری؟ ۸ خواهر و برادر دارم که یکی فوت شده است.

شوهرت هم ایرانی بود؟ نه او هم اهل افغانستان است.

همسرت را از قبل می شناختی؟ نه، آشنایی با او نداشتم ولی آنها با پدرم همسایه بودند و در کوره‌های آجرپزی با هم و در یک محل کار می کردند. در واقع آشنای پدرم بودند.

یعنی خودت راضی به ازدواج نبودی؟ نه‌تنها راضی نبودم، بلکه حتی معنی ازدواج را هم نمی‌دانستم.

هیچ مخالفتی نکردی؟ ۱۷ سال قبل وقتی در کوره‌های آجرپزی بودیم، برادرم ازدواج کرد و پدرم نمی‌توانست هزینه‌های عروسی او را بپردازد، به همین خاطر پدرم به خانواده همسرم گفت که دختری به شما می‌دهم و شما پولی به ما بدهید تا پسرم ازدواج کند.

اول یکی از خواهرانم را به برادرشوهرم دادند و بعد هم خواهر دیگرم که مطلقه بود و سن بالایی داشت با خانواده آنها ازدواج کرد. من هم سومین دختری بودم که با پسر ۲۰ ساله آنها ازدواج کردم.

اختلاف تو و شوهرت از کجا شروع شد؟ «نجیب» دائم الخمر بود و مدام نه‌تنها مشروبات الکلی مصرف می‌کرد، بلکه اعتیاد هم داشت و همواره مرا کتک می‌زد و فرزندانم را زیر مشت و لگد می گرفت. زندگی آشفته و داغانی داشتم، به طوری که اصلا به من توجه نمی‌کرد و فقط به دنبال ولخرجی و تفریح و خوشگذرانی خودش بود.

شغل همسرت چه بود؟ کارگری می‌کرد. ما زیر خط فقر بودیم.

چرا طلاق نگرفتی؟ با خودم فکر می‌کردم شاید اصلاح شود و زندگیم رو به بهبودی برود. مدام قول می‌داد که خوب می‌شود. من هم پشت سر هم فرزند به دنیا می‌آوردم. به خودم می‌گفتم اگر این بار پسری به دنیا بیاورم شاید شوهرم به من توجه کند، ولی فرقی نمی‌کرد. باز می‌گفتم شاید دختر به دنیا بیاورم بهتر شود، اما فایده‌ای نداشت. خیلی اذیتم می‌کرد به طوری که دیگر تحمل این زندگی آشفته را نداشتم.

به هیچ راه دیگری به جز قتل برای رهایی از این وضعیت فکر نکردی؟ چند بار دست به خودکشی زدم. ۲ بار قرص خوردم و یک بار هم با مواد مخدر خودکشی کردم، ولی هر بار مرا به بیمارستان رساندند و از مرگ نجات یافتم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم او را بکشم!

تلاش نکردی محبت شوهرش را جلب کنی؟ خیلی سعی کردم، ولی او هیچ محبتی نسبت به من نداشت. او مرا نمی‌دید. وقتی ساعت ۴ بعدازظهر به خانه می‌آمد، من دوش می‌گرفتم و به خودم می‌رسیدم. آرایش می‌کردم و منتظرش می‌ماندم اما او با دوستانش قرار می‌گذاشت و بیرون می‌رفت. او به من خیانت می‌کرد.

پس با این تصور که همسرت خیانت می‌کند، تو هم با مرد متاهل آشنا شدی؟ من در این شرایط زندگی کسی را برای درددل پیدا نمی‌کردم، به همین دلیل با حمید آشنا شدم. او به درددل‌هایم گوش می‌داد.

چگونه با حمید آشنا شدی؟ او شماره تلفن مرا پیدا کرده بود. یک روز تلفنی تماس گرفت و پاسخ من به آن تلفن موجب شد با هم در ارتباط باشیم. در واقع نوعی انتقام از همسرم بود.

معتادی؟ نه، ولی شوهرم خیلی اصرار می‌کرد من هم مواد مصرف کنم. حتی برای مصرف مواد مخدر مرا تهدید می‌کرد، با وجود این، من هنگام مصرف مواد در کنارش می‌نشستم اما مصرف نمی کردم.

همسرت به مواد مخدر صنعتی اعتیاد داشت؟ نه، او هم مانند برخی از اعضای خانواده‌ام شیره (مواد مخدر سنتی) مصرف می‌کرد.

چرا از خانواده‌ات کمک نگرفتی؟ پدرم مرا به خانه‌اش راه نمی‌داد. حتی اطرافیانم مرا از خانه خودشان بیرون می‌کردند. من هیچ پناهگاهی نداشتم.

چرا شکایت نکردی؟ یک بار شکایت کردم تا به صورت قانونی طلاق بگیرم، ولی او گفت تو را طلاق نمی‌دهم تا موهایت مانند دندان‌هایت سفید شود! حتی گفتم من حاضرم فقط هفته‌ای یک بار فرزندانم را ببینم، ولی او نپذیرفت. زندگی ما از همان ابتدا اشتباه بود. چند ماه به خانه پدرم رفتم، ولی او مرا از خانه بیرون انداخت.

فکر می‌کنی رابطه تو با یک مرد متاهل درست بود؟ نه، اشتباه کردم.

چند فرزند داری؟ دختر بزرگم ۱۴ ساله است. بعد از او هم یک دختر ۷ ساله و دو پسر ۵ و ۲/۵ ساله دارم.

دلت برایشان تنگ نشده است؟ چرا! آنها همه زندگی من هستند، اما متاسفانه شوهرم فقط به تفریح و خوشگذرانی خودش فکر می‌کرد و من خیلی عذاب می‌کشیدم.

الان پشیمانی؟ خیلی پشیمانم.

چرا؟ چون با این تصمیم احمقانه هم زندگی خودم را به نابودی کشاندم و هم آینده فرزندانم را تباه کردم.

اشتباه خودت را در چه می‌دانی؟ من هر اندازه هم که با شوهرم اختلاف داشتم نباید با مرد غریبه آشنا می‌شدم و با او درددل می‌کردم. این موضوع احساس و عاطفه اندکی را هم که نسبت به شوهرم داشتم در وجودم نابود کرد و زندگیم را به سردی کشاند.

اگر زمان به گذشته برمی‌گشت چه می کردی؟ سعی می‌کردم با شوهرم صحبت کنم و ریشه بی‌توجهی‌های او نسبت به خودم را بفهمم تا آن را درمان کنم، ولی اشتباه من همه را تباه کرد. در واقع تصمیم عاقلانه‌ای نگرفتم و به عاقبت این کار وحشتناک نیندیشیدم. کاش یک راهنمای درست در زندگی داشتم که مسیر را اشتباه نمی‌رفتم و به خاطر فرزندانم مشکلاتم را حل می‌کردم.

.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا