سرگرمی

۴۰ درصد جامعه زیر خط فقر و ۴۰ درصد دیگر در آستانه سقوط به زیر خط فقرند

فرشاد مومنی، اقتصاددان و عضو هیأت علمی گروه اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، با انتقاد از نحوه تحلیل وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور می‌گوید عدم هجوم مردم به فروشگاه‌ها در روزهای جنگ را نباید به‌عنوان نشانه موفقیت سیاست‌های اقتصادی تلقی کرد. به گفته او، بخش بزرگی از جامعه اساساً قدرت خرید کافی ندارد که بخواهد به فروشگاه‌ها هجوم ببرد. به‌طوری که بر پایه گزارش‌های رسمی، حدود ۴۰ درصد جمعیت زیر خط فقر قرار دارند و ۴۰ درصد دیگر نیز در معرض سقوط به زیر خط فقر هستند.

مومنی همچنین در این گفت‌وگو، با مرور تجربه دولت دکتر محمد مصدق، از سیاست‌های شوک‌درمانی، افزایش نرخ ارز، گسترش فقر ساختاری و تضعیف بنیه تولید ملی انتقاد می‌کند.

مردم اصلاً توان خرید ندارند که بخواهند به فروشگاه‌ها هجوم آورند

فرشاد مومنی در گفت‌وگو با جماران، با اشاره به وضعیت معیشتی جامعه، یکی از مهم‌ترین برداشت‌های مطرح‌شده درباره رفتار مردم در دوره جنگ را نادرست می‌داند. او می‌گوید اینکه در آن مقطع شاهد هجوم گسترده مردم به فروشگاه‌ها برای خرید کالا نبودیم، لزوماً به معنای موفقیت سیاست‌های اقتصادی یا اطمینان جامعه از تأمین کالا نیست.

به گفته مومنی، مسئله اصلی این است که اقتصاد ایران با بحران شدید «تقاضای مؤثر» مواجه است؛ به این معنی که تعداد زیادی از مردم نیاز به کالا و خدمات دارند، اما توان مالی لازم برای تبدیل این نیاز به خرید واقعی را ندارند.

او می‌گوید: «مردم اصلاً توان خرید ندارند که بخواهند به فروشگاه‌ها هجوم آورند.»

رئیس مؤسسه دین و اقتصاد، با استناد به آنچه گزارش‌های رسمی می‌خواند، تأکید می‌کند که حدود ۴۰ درصد جمعیت کشور زیر خط فقر قرار گرفته‌اند و بخشی از این گروه حتی با فقر شدید و مشکلات جدی در تأمین نیازهای غذایی روبه‌رو هستند.

او می‌گوید شرایط برخی از این خانوارها به وضعیتی نزدیک شده که می‌توان آن را مماس با قحطی‌زدگی توصیف کرد؛ به این معنا که فرد حتی برای تأمین حداقل نیاز غذایی خود با مشکل مواجه است و طبیعی است که در چنین شرایطی امکانی برای خرید مازاد یا هجوم به فروشگاه‌ها نداشته باشد.

مومنی همچنین می‌گوید بر اساس گزارش‌های رسمی، حدود ۴۰ درصد دیگر جامعه نیز در آستانه قرار گرفتن زیر خط فقر هستند.

او رفتار مردم در چنین شرایطی را نشانه نوعی بلوغ اجتماعی می‌داند و معتقد است اگر در بسیاری از کشورهای دیگر چنین سطحی از فشار معیشتی وجود داشت، موضوع تنها به خرید و انبارکردن کالا محدود نمی‌شد و احتمال بروز اعتراضات شدید ناشی از گرسنگی نیز وجود داشت.

به باور مومنی، نسبت دادن این رفتار جامعه به موفقیت سیاست‌های اقتصادی دولت، نوعی آدرس‌دهی نادرست است. او می‌گوید: «مدال اصلی را باید به مردم داد که در این ابعاد از خود بلوغ فکری نشان دادند.»

عضو سابق حزب جمهوری اسلامی معتقد است کسانی که از سیاست‌های شوک‌درمانی دفاع می‌کنند، به‌جای آنکه پیامدهای فشار اقتصادی بر جامعه را جدی بگیرند، گاهی همین وضعیت را نشانه موفقیت سیاست‌های خود معرفی می‌کنند.

انتقاد از سیاست‌های شوک‌درمانی و نحوه اطلاع‌رسانی دولت

این اقتصاددان در ادامه از شیوه اطلاع‌رسانی دولت درباره وضعیت تأمین کالا نیز انتقاد می‌کند. به گفته او، زمانی که به مردم گفته می‌شود کالا و ارزاق به اندازه کافی وارد شده و نگرانی از کمبود وجود ندارد، یک واقعیت مهم نادیده گرفته می‌شود: برای بخش بزرگی از فقرا، مسئله اصلی نبود کالا نیست، بلکه ناتوانی از خرید آن است.

مومنی می‌گوید: «برای فقرا، همیشه مغازه‌ها پر از کالاست، اما آنان قادر به تأمین نیازهای خود نیستند.»

او این نوع اطلاع‌رسانی را نشانه فاصله گرفتن از واقعیت‌های معیشتی جامعه می‌داند و معتقد است اگر درک دقیقی از وضعیت خانوارهای کم‌درآمد وجود داشته باشد، نمی‌توان صرف موجود بودن کالا در فروشگاه‌ها را نشانه آرامش اقتصادی دانست.

مومنی در توضیح این وضعیت، به روایتی از دکتر علی شریعتی نیز اشاره می‌کند. او می‌گوید شریعتی در کتاب «ما و اقبال» داستانی درباره الجزایر نقل می‌کند که در آن، دختر یک مقام فرانسوی پس از شنیدن اینکه مردم به دلیل نداشتن نان اعتراض کرده‌اند، می‌پرسد چرا به‌جای نان شیرینی نمی‌خورند.

مومنی معتقد است بخشی از ادبیات رسمی درباره تأمین کالا نیز ممکن است برای خانوارهایی که توان خرید ندارند، چنین حسی ایجاد کند.

تجربه مصدق به درد امروز کشور هم می‌خورد

بخش مهمی از گفت‌وگوی فرشاد مومنی با جماران به تجربه دولت دکتر محمد مصدق و نهضت ملی‌شدن صنعت نفت اختصاص دارد.

او با انتقاد از برخی حملات تاریخی به مصدق و هم‌فکرانش، معتقد است این دولت و تجربه ملی‌شدن صنعت نفت همچنان می‌تواند برای اداره کشور در شرایط کنونی درس‌های مهمی داشته باشد.

مومنی می‌گوید دکتر مصدق و همراهانش «حق زیادی بر گردن جامعه ایران دارند» و اگر تجربه ۲۸ ماهه دولت او به‌صورت دقیق و منصفانه بررسی شود، می‌توان از آن برای مواجهه با مسائل امروز کشور استفاده کرد.

به باور او، اقتصاد سیاسی ایران به‌طور تاریخی با مناسبات رانتی درگیر بوده و بازتولید این مناسبات نیز معمولاً در فضای غیرشفاف و همراه با دستکاری افکار عمومی اتفاق می‌افتد.

مومنی می‌گوید در چنین فضایی هر زمان یک ایده راهگشا مطرح می‌شود، مجموعه‌ای از بحث‌ها و روایت‌های فرعی و جعلی شکل می‌گیرد تا مسئله اصلی را به حاشیه براند.

او که در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی به عنوان دستیار در کنار میرمصطفی عالی‌نسب، مشاور ارشد اقتصادی موسوی، کار می‌کرد، نمونه‌هایی از این وضعیت را در مورد چهره‌هایی مانند امیرکبیر، قائم‌مقام فراهانی، مصدق و میرحسین موسوی مطرح می‌کند و معتقد است هر فردی که مسیر توسعه کشور را به‌درستی تشخیص داده، در معرض اتهام‌ها و روایت‌سازی‌های گسترده قرار گرفته است.

انتقاد مومنی از روایت تاریخی ۲۸ مرداد

عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، در ادامه به نحوه روایت کودتای ۲۸ مرداد در دوره پهلوی اشاره می‌کند و می‌گوید از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، از این واقعه با عنوان «قیام ملی» یاد می‌شد و حتی سالگرد آن تعطیل رسمی و همراه با برگزاری مراسم بود.

او با انتقاد شدید از این روایت تاریخی، می‌گوید شواهد تاریخی نشان می‌دهد آن واقعه با نقش‌آفرینی گروه‌هایی از اراذل، چهره‌های وابسته به شهر نو و شبکه‌هایی که در جهت براندازی دولت مصدق فعالیت می‌کردند، شکل گرفت.

مومنی سپس این پرسش را مطرح می‌کند که اگر در دوره‌ای با نرخ بی‌سوادی بسیار بالا و جمعیت عمدتاً روستایی امکان چنین دستکاری‌هایی در افکار عمومی وجود داشت، در شرایط امروز که شمار دانشگاه‌دیدگان کشور بسیار بیشتر شده است، چرا همچنان برخی روایت‌های مخدوش بازتولید می‌شوند؟

او این مسئله را به ساختارهای تصمیم‌گیری و قاعده‌گذاری در کشور مرتبط می‌داند و نسبت به نفوذ گروه‌های ذی‌نفع در این ساختارها هشدار می‌دهد.

از تجربه کودتای ۲۸ مرداد چه می‌توان آموخت؟

مومنی معتقد است تجربه ملی‌شدن صنعت نفت و ۲۸ ماه اداره کشور توسط مصدق، نکاتی دارد که می‌توان مستقیماً آنها را به وضعیت امروز ایران مرتبط کرد.

این اقتصاددان با اشاره به حملات اخیر اسرائیل و آمریکا به ایران می‌گوید یکی از امیدهای طرف مقابل، وجود افرادی در داخل کشور بود که از حمله خارجی و آسیب دیدن زیرساخت‌های ایران استقبال می‌کردند.

به اعتقاد او، حکومت در مواجهه با چنین وضعیتی باید به‌جای برخوردهای صرفاً تنبیهی، به ریشه‌های اجتماعی و تاریخی این مسئله توجه کند.

مومنی در همین زمینه به تجربه «توده‌ای‌های بلشویک» و «توده‌ای‌های نفتی» در دوران مصدق اشاره می‌کند.

به گفته او، توده‌ای‌های نفتی افرادی بودند که از سفارت انگلیس پول دریافت می‌کردند و در چارچوب یک پروژه تبلیغاتی تلاش داشتند این تصور را ایجاد کنند که اگرچه مصدق فردی قابل احترام است، اما در نهایت دولت او به ابزاری در دست حزب توده تبدیل خواهد شد.

مومنی می‌گوید برخی از رادیکال‌ترین شعارهای آن دوره نیز از سوی همین جریان‌ها مطرح می‌شد.

او معتقد است بازخوانی سرنوشت این گروه‌ها می‌تواند برای افرادی که امروز نسبت به مداخله خارجی خوش‌بین هستند، آموزنده باشد.

سرنوشت نیروهایی که در پروژه‌های خارجی بازی کردند

مومنی در ادامه می‌گوید بخش بزرگی از نیروهای حزب توده پس از کودتای ۲۸ مرداد با سرکوب شدید حکومت پهلوی مواجه شدند و بسیاری از افرادی که در جریان‌های مختلف علیه مصدق فعالیت کرده بودند نیز بعدها به حاشیه رانده شدند.

او معتقد است این تجربه نشان می‌دهد کسانی که تصور می‌کنند همکاری با قدرت‌های خارجی می‌تواند برای آنها آینده‌ای مطمئن ایجاد کند، باید نسبت به سرنوشت نمونه‌های تاریخی مشابه حساس باشند.

به گفته مومنی، یکی از پروژه‌های تبلیغاتی مهم در دوره مصدق این بود که هر جریان ملی، دینی یا توسعه‌خواه را با برچسب «کمونیستی» تخریب کنند.

او این پروژه را دارای ریشه‌های آمریکایی و انگلیسی می‌داند و معتقد است در دوران دولت مصدق به‌شکل مؤثری مورد استفاده قرار گرفت.

نقد «نئوکلاسیک‌های وطنی»

فرشاد مومنی در بخش دیگری از گفت‌وگو به اختلاف دیدگاه‌های اقتصادی در ایران می‌پردازد.

او با اشاره به کتاب «تاریخ‌نگاری اقتصاد ایران در شش دهه»، از برخی طرفداران نئولیبرالیسم، اقتصاد نئوکلاسیک و بازارگرایی در ایران انتقاد می‌کند و می‌گوید این افراد حتی به اصول بنیادین ادعاهای نظری خود نیز پایبند نیستند.

مومنی از اصطلاح «نئوکلاسیک‌های وطنی» استفاده می‌کند و می‌گوید این ترکیب از اساس دارای تناقض است؛ زیرا نظریه نئوکلاسیک ادعای جهان‌شمولی دارد، اما نسخه‌های وطنی آن خود را با مناسبات رانتی داخل کشور تطبیق داده‌اند.

او می‌گوید برخی منتقدان در پاسخ به این تعبیر، از اصطلاح «نهادگرای وطنی» برای او و همفکرانش استفاده کرده‌اند.

مومنی این انتقاد را ناشی از عدم شناخت کافی از مبانی نظری نهادگرایی می‌داند و توضیح می‌دهد که برخلاف جهان‌شمول‌گرایی نئوکلاسیک‌ها، نهادگرایان اساساً تأکید دارند که نظریه باید با محیط نهادی و تاریخی هر جامعه پیوند داشته باشد.

چرا درباره نقش رسانه‌ها در کودتای ۲۸ مرداد کمتر صحبت می‌شود؟

مومنی سپس این پرسش را مطرح می‌کند که چرا درباره نقش نیروهای سیاسی و رسانه‌ای در تخریب دولت مصدق و همچنین سرنوشت آنان پس از کودتا کمتر بحث می‌شود.

او می‌گوید بخشی از روشنفکران و مطبوعات آن دوره در چهارچوب منافع آمریکا و انگلیس علیه دولت مصدق قلم می‌زدند و در نهایت در پروژه‌ای مشارکت کردند که به تضعیف یک فرصت استثنایی برای توسعه ایران انجامید.

به اعتقاد او، بخشی از این رفتار ناشی از برداشت‌های خود این گروه‌ها بود و بخش دیگر نیز به این مسئله بازمی‌گشت که سیاست‌های رسمی حکومت در برخی مقاطع نتوانسته بود حس ملی و تعلق اجتماعی لازم را ایجاد کند.

در دولت مصدق، در اوج تحریم‌ها بودجه ارزی تراز مثبت داشت

مومنی یکی از نقاط برجسته دولت مصدق را عملکرد اقتصادی آن در شرایط تحریم می‌داند.

او می‌گوید مصدق چه پیش از نخست‌وزیری و چه در دوران نخست‌وزیری، در دوره‌ای که کشور با فشارها و تحریم‌های شدید روبه‌رو بود، توانست بودجه ارزی با تراز مثبت ایجاد کند.

به گفته او، در همان دوره تراز تجارت خارجی غیرنفتی ایران نیز مثبت بود؛ اتفاقی که از نظر مومنی باید بسیار جدی‌تر از آنچه تاکنون مورد توجه قرار گرفته، بررسی شود.

او این پرسش را مطرح می‌کند که چرا با وجود چنین تجربه‌ای، برخی جریان‌های روشنفکری همچنان علیه مصدق موضع می‌گیرند.

مومنی معتقد است اگر عملکرد دولت مصدق به‌درستی رمزگشایی شود، می‌توان افق‌های تازه‌ای برای اداره اقتصاد ایران پیدا کرد.

مقایسه سیاست تجاری مصدق با امروز

مومنی در ادامه، عملکرد اقتصادی دولت مصدق را با سیاست‌های اقتصادی امروز مقایسه می‌کند.

او می‌گوید در دوره مصدق و در شرایط تحریم، تراز تجاری غیرنفتی مثبت بود، اما امروز در شرایطی قرار داریم که دولت به واردات خودروهای لوکس در کنار واردات کالاهای اساسی و دارو توجه نشان می‌دهد.

به اعتقاد او، این رویکرد نشانه فاصله گرفتن از بدیهیات عقل اقتصادی است.

مومنی همچنین از افرادی انتقاد می‌کند که به نام حمایت از دولت، سیاست‌هایی را تشویق می‌کنند که از نظر او ضدتوسعه‌ای و پرخطر است.

او نمونه آن را تمجید از تأمین کالا در دوره جنگ می‌داند و می‌گوید مسئله فقط وجود کالا نیست، بلکه قدرت خرید مردم اهمیت بیشتری دارد.

به گفته مومنی، اسناد بانک مرکزی، وزارت اقتصاد و سازمان برنامه و بودجه نشان می‌دهد ایران در یکی از سخت‌ترین مقاطع تاریخی خود از نظر بحران تقاضای مؤثر قرار گرفته است.

فقر غذایی و خطر قحطی‌زدگی

مومنی بار دیگر به وضعیت فقر بازمی‌گردد و تأکید می‌کند بخشی از جامعه نه‌تنها زیر خط فقر، بلکه درگیر فقر شدید غذایی است.

او معتقد است فردی که قادر نیست نیاز غذایی روزمره خود را تأمین کند، اساساً در موقعیتی نیست که بتواند به فروشگاه‌ها هجوم ببرد و خرید گسترده انجام دهد.

به همین دلیل، از نگاه او، تحلیل رفتار مردم تنها بر اساس نبود صف یا ازدحام در فروشگاه‌ها می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

او همچنین با اشاره به شرایط اجتماعی کشور می‌گوید مردم فقیر ایران در مقاطع بحرانی، سطح بالایی از خویشتنداری و مسئولیت اجتماعی نشان داده‌اند و این رفتار نباید به حساب موفقیت سیاست‌هایی گذاشته شود که خود در گسترش فقر نقش داشته‌اند.

توصیه به مطالعه تجربه «اقتصاد بدون نفت»

مومنی در بخش دیگری از سخنان خود، مطالعه چند کتاب درباره عملکرد اقتصادی دولت مصدق را توصیه می‌کند.

او از کتاب «مصدق بدون نفت» نوشته رسول رئیس‌جعفری، «اقتصاد بدون نفت» نوشته انور خامه‌ای و کتاب «اقتصاد ایران در دوران دولت ملی» که حاصل کار مشترک او و بهرام نقش‌تبریزی است، نام می‌برد.

به اعتقاد مومنی، تجربه ۲۸ ماهه دولت مصدق تنها به مسئله ملی‌شدن نفت محدود نمی‌شود و سازوکارهایی که آن دولت برای اداره توسعه‌گرایانه ایران طراحی کرده بود، حتی از خود ملی‌شدن نفت نیز اهمیت بیشتری دارد.

ملی‌شدن نفت فقط پروژه مصدق نبود

مومنی در ادامه به تاریخچه ملی‌شدن صنعت نفت می‌پردازد و تأکید می‌کند این مطالبه تنها به مصدق تعلق نداشت و نتیجه یک فرایند تاریخی و یک خواست جمعی بود.

او یادآوری می‌کند که حتی رضاشاه نیز در مقطعی به قراردادهای نفتی و سهم ایران از درآمد نفت اعتراض کرده بود.

به گفته مومنی، زمانی که شرکت نفت ایران و انگلیس حدود یک میلیون لیره به دولت بریتانیا مالیات پرداخت می‌کرد، سهم ایران از درآمد نفت در مقطعی بسیار کمتر و در حدود ۶۶ هزار لیره تعیین شده بود و رضاشاه نیز به چنین وضعیتی اعتراض داشت.

از نظر مومنی، این پیشینه نشان می‌دهد ملی‌شدن نفت محصول یک حرکت چنددهه‌ای و یک خواست ملی بود که دکتر مصدق در نهایت به نماد و فرمانده اصلی آن تبدیل شد.

چرا مصدق بر استفاده از قطار سلطنتی تأکید داشت؟

مومنی در ادامه به یکی از جزئیات تاریخی مربوط به خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس اشاره می‌کند.

او می‌گوید زمانی که مصدق تصمیم گرفت هیأت خلع ید را برای تحویل تأسیسات شرکت نفت به خوزستان اعزام کند، تأکید داشت اعضای هیأت با قطار سلطنتی سفر کنند.

به گفته مومنی، برخی اعضای هیأت در ابتدا با این پیشنهاد مخالفت کردند و تمایلی به استفاده از وسیله‌ای که آن را متعلق به سلطنت می‌دانستند نداشتند.

اما مصدق اصرار داشت که استفاده از قطار سلطنتی این پیام را منتقل می‌کند که ملی‌شدن نفت فقط متعلق به دولت او نیست و حتی نهاد سلطنت نیز باید خود را در این اقدام ملی سهیم بداند.

آزادسازی واردات پس از کودتای ۲۸ مرداد

مومنی با استناد به کتاب «اقتصاد بدون نفت» می‌گوید یکی از مهم‌ترین تحولات اقتصادی پس از کودتای ۲۸ مرداد، حرکت گسترده به سمت آزادسازی واردات بود.

او معتقد است این سیاست در عمل به تضعیف صنایع ملی و تولید داخلی منجر شد.

مومنی می‌گوید اگر این تجربه تاریخی به‌درستی برای جامعه توضیح داده می‌شد، امروز سیاست آزادسازی واردات با چنین گستردگی و شدت به‌عنوان یک دستاورد معرفی نمی‌شد.

مصدق بر رابطه مبتنی بر اعتماد میان مردم و حکومت تأکید داشت

مومنی معتقد است تجربه دولت مصدق بر دو ستون اصلی استوار بود.

ستون نخست، کاهش وابستگی حکومت به قدرت‌های خارجی و تکیه بر مردم بود.

به گفته او، مصدق اعتقاد داشت اگر یک حکومت می‌خواهد مستقل باشد، باید رابطه‌ای صادقانه، شفاف و مبتنی بر اعتماد و همکاری با ملت ایجاد کند.

مومنی در همین زمینه به مقاله فخرالدین عظیمی با عنوان «تأملی در نگرش سیاسی دکتر مصدق» اشاره می‌کند و می‌گوید مصدق بر ایجاد پیوندی شفاف و صادقانه با مردم تأکید ویژه داشت.

او این تجربه را با شرایط امروز مقایسه می‌کند و معتقد است در شرایط تهدید خارجی، سیاست‌گذاران نباید به سمت سیاست‌های شوک‌درمانی بروند؛ زیرا چنین سیاست‌هایی رابطه جامعه و حکومت را تضعیف می‌کند.

انتقاد از افزایش قیمت بنزین و شوک نرخ ارز

مومنی می‌گوید اسناد پیوست لایحه بودجه ۱۴۰۵ نشان می‌دهد بزرگ‌ترین جهش‌های جمعیت زیر خط فقر در ایران، در دوره‌هایی رخ داده که اقتصاد با شوک نرخ ارز یا جهش قیمت حامل‌های انرژی روبه‌رو شده است.

به باور او، کشوری که می‌خواهد استقلال سیاسی و اقتصادی داشته باشد، بیش از هر چیز به اعتماد و همکاری مردم نیاز دارد.

مومنی از نحوه طرح موضوع افزایش قیمت بنزین نیز انتقاد می‌کند و می‌گوید مقامات مختلف گاهی اهداف متفاوتی برای این سیاست اعلام می‌کنند.

به گفته او، در مواضع رسمی بعضاً گفته می‌شود هدف افزایش درآمد دولت نیست، اما در برخی جلسات و بحث‌های کارشناسی، افزایش درآمد یکی از اهداف اصلی عنوان می‌شود.

او این تناقض را نشانه‌ای از حساسیت بالای اجتماعی موضوع و نگرانی سیاست‌گذاران از واکنش مردم می‌داند.

فقر موجود در ایران از نوع فقر ساختاری است

مومنی در ادامه تأکید می‌کند که بر اساس گزارش‌های رسمی، فقر در ایران به مرحله‌ای رسیده که باید آن را «فقر ساختاری» دانست.

به گفته او، در چنین شرایطی دیگر نمی‌توان صرفاً با ابزارهایی مانند کوپن یا پرداخت نقدی محدود، مسئله فقر را حل کرد.

او به افزایش شدید هزینه مسکن اشاره می‌کند و می‌گوید بخشی از خانوارهای فقیر، به دلیل جهش اجاره‌بها ناچار شده‌اند به مناطق بسیار دورتر از شهرهای اصلی مهاجرت کنند.

مومنی می‌گوید وقتی هزینه مسکن، خوراک، تحصیل، درمان و دیگر نیازهای اساسی هم‌زمان افزایش می‌یابد، یارانه‌هایی در حد یک میلیون تومان نمی‌تواند پاسخگوی ابعاد مسئله باشد.

تورم مواد غذایی و ثابت ماندن یارانه‌ها

این اقتصاددان همچنین از فاصله میان رشد قیمت مواد غذایی و مبلغ یارانه‌ها انتقاد می‌کند.

او می‌گوید قرار بود با افزایش قیمت کالاهای خوراکی، مبلغ حمایت‌های نقدی نیز متناسب با آن افزایش یابد؛ با این حال، با گذشت حدود پنج ماه از آغاز سال ۱۴۰۵ و با وجود جهش شدید تورم مواد غذایی، مبلغ یارانه تغییری نکرده است.

مومنی می‌گوید از خردادماه تاکنون نرخ تورم برخی اقلام غذایی از ۱۰۰ درصد نیز فراتر رفته، در حالی که سطح حمایت نقدی ثابت باقی مانده است.

هر یک واحد درآمد شوک‌درمانی، ۳.۵ واحد هزینه ایجاد می‌کند

مومنی سپس به گزارشی از سازمان برنامه در سال ۱۳۷۳ اشاره می‌کند.

او می‌گوید این گزارش پس از پنج سال تجربه شوک نرخ ارز نشان داده بود که به ازای هر یک واحد درآمدی که دولت از سیاست شوک‌درمانی به دست می‌آورد، حدود ۳.۵ واحد به هزینه‌های دولت افزوده می‌شود.

او معتقد است اگر سیاست‌گذاران به چنین گزارش‌هایی توجه می‌کردند، تکرار سیاست‌های مشابه با تردید بسیار بیشتری انجام می‌شد.

گزارش معاونت راهبردی ریاست‌جمهوری درباره فراگیرشدن فقر

مومنی همچنین به گزارشی اشاره می‌کند که به گفته او در ۱۰ دی‌ماه سال گذشته از سوی معاونت راهبردی ریاست‌جمهوری درباره ساختاری‌شدن و فراگیرشدن فقر منتشر شده است.

او توصیه می‌کند سران قوا این گزارش چندصفحه‌ای را با دقت مطالعه کنند.

مومنی می‌گوید یکی از نکات تکان‌دهنده این گزارش مربوط به خانوارهایی است که فقط به دلیل هزینه‌های سنگین درمانی به زیر خط فقر سقوط می‌کنند.

به گفته او، جمعیت این گروه با نرخ سالانه حدود دو درصد در حال افزایش است.

استقلال دانشگاه و مطبوعات در نگاه مصدق

مومنی سپس بار دیگر به دولت مصدق بازمی‌گردد و می‌گوید یکی از ویژگی‌های مهم آن دوره، حمایت از استقلال دانشگاه و آزادی مطبوعات بود.

به گفته او، مصدق معتقد بود اهل علم و دانشگاه باید بتوانند بدون ترس و لکنت با قدرت سیاسی سخن بگویند و نقد خود را مطرح کنند.

مومنی همچنین می‌گوید آزادی و استقلال رسانه‌ها برای مصدق اهمیت زیادی داشت و سطح آزادی مطبوعات در آن دوره در مقاطع بعدی کمتر تکرار شد.

او تأکید می‌کند مصدق با وجود مخالفت‌ها و حملات شدید رسانه‌ای، بر این باور بود که مردم صاحبان اصلی کشور هستند و باید امکان نظارت و پرسشگری داشته باشند.

ستون دوم دولت مصدق؛ تقویت بنیه تولید ملی

مومنی ستون دوم تجربه دولت مصدق را تقویت تولید ملی می‌داند.

به اعتقاد او، دولت مصدق در این حوزه اقداماتی انجام داد که در تاریخ معاصر ایران کم‌نظیر بود.

او می‌گوید لازمه تقویت تولید ملی، محدودکردن منافذ فساد و رانت است و دولت مصدق نیز از این نظر یکی از پاک‌ترین دوره‌های اداره کشور محسوب می‌شود.

مومنی در مقابل، از ساختار بودجه‌ریزی امروز انتقاد می‌کند و می‌گوید گاهی لوایح بودجه به‌گونه‌ای تدوین می‌شوند که گویی میزان فساد در کشور صفر است.

او این پرسش را مطرح می‌کند که چرا حساسیت سیاست‌گذاران نسبت به فساد کاهش یافته است.

سیاست‌های تورم‌زا و اشتغال‌زدا، نابرابری را تشدید می‌کنند

مومنی با استناد به دیدگاه متفکران توسعه می‌گوید سیاست‌های نابرابرساز از مخرب‌ترین سیاست‌های اقتصادی هستند.

او معتقد است بخش مهمی از سیاست‌های اقتصادی سال‌های اخیر، هم تورم‌زا بوده و هم فرصت‌های شغلی را تضعیف کرده است.

به گفته او، نتیجه چنین سیاست‌هایی افزایش نابرابری و تشدید ناامنی اقتصادی برای خانوارهاست.

مومنی تأکید می‌کند برخی از این سیاست‌ها تحت عنوان «بازارگرایی» اجرا می‌شوند، در حالی که نظریه‌پردازان اصلی اقتصاد بازار نیز در شرایط نابرابری شدید، عملکرد آزادانه سازوکار قیمت را بدون محدودیت و تنظیم‌گری مناسب نمی‌پذیرند.

در شرایط نابرابری شدید، بازار می‌تواند به قانون جنگل تبدیل شود

این اقتصاددان با اشاره به دیدگاه داگلاس نورث می‌گوید در شرایطی که نابرابری بسیار شدید است، رهاکردن کامل نیروهای بازار می‌تواند به معنای حاکم‌کردن «قانون جنگل» باشد.

به گفته مومنی، یکی از بنیادی‌ترین اصول اقتصاد بازار، امنیت حقوق مالکیت است و سیاست‌های تورم‌زا و اشتغال‌زدا از مهم‌ترین عواملی هستند که این امنیت را تضعیف می‌کنند.

او می‌گوید وقتی ارزش دارایی‌ها و درآمد واقعی مردم بر اثر تورم کاهش پیدا می‌کند و فرصت‌های شغلی نیز محدود می‌شود، نمی‌توان مدعی حمایت واقعی از حقوق مالکیت بود.

انتقاد از ادعای جلوگیری از قحطی با شوک نرخ ارز

مومنی در پایان از برخی اظهارات مسئولان درباره ضرورت افزایش نرخ ارز نیز انتقاد می‌کند.

او می‌گوید گاهی گفته می‌شود اگر شوک نرخ ارز اجرا نمی‌شد، کشور با قحطی روبه‌رو می‌شد.

مومنی این استدلال را رد می‌کند و معتقد است یکی از پیامدهای اصلی شوک‌درمانی، ایجاد کمیابی مصنوعی و محدودکردن دسترسی گروه‌های کم‌درآمد به کالاهای اساسی است.

او می‌گوید: «طبق گزارش‌های مرکز آمار، شدت قحطی‌زدگی برای فقرا در مورد مواد خوراکی، در بالاترین سطح قرار دارد.»

مومنی در پایان از سیاست‌گذاران می‌خواهد گزارش‌ها و آمارهای رسمی دستگاه‌های خود را با دقت بیشتری مطالعه کنند و به‌جای تکرار تجربه‌های شکست‌خورده، از نتایج سیاست‌های گذشته درس بگیرند.



نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا