فرهنگی و هنری

در قسمت ۶ سریال ترکی ادای دین چه گذشت؟ | خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی بدهی زندگی

در این مطلب از سایت کلبه زندگی شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی ادای دین می باشید. با ما همراه باشید. 

سریال بدهی زندگی (ادای دین) یکی از آثار درام خانوادگی ترکی است که با داستانی پرتنش و بازیگری قابل‌توجه، تجربه دیدنی‌ای برای دوستداران سریال‌های احساسی ارائه می‌دهد. اگر به موضوعاتی مانند روابط خانوادگی، رازها و پرده‌برداری از گذشته علاقه‌مند هستید، این سریال برای شما می‌تواند گزینه‌ای جذاب باشد.

قسمت ۶ سریال ترکی ادای دین

روزگار با دوعا تو مدرسه صحبت می‌کنه و با همدیگه قرار میزارن که بعد از مدرسه با همدیگه برن اعلامیه‌ها را بچسبونن به در و دیوار. افه دوسشون میگه منم میام کمکتون. پسر جوانی از دور آنها را زیر نظر داره. دوعا وقتی به خونه برمی‌گرده سر میز شام با پدرش صحبت می‌کنه و میگه میدونم برام به پا گذاشتی و اون بهت آمار میده ولی خواستم از زبون خودم بشنوی. امروز بعد از مدرسه با روزگار و افه رفتیم یه سری اعلامیه چسوندیم به در و دیوار سپس یه نمونه از اعلامیه را بهش نشون میده. او کلافه میشه و میگه این کارها مناسب سن شما نیست چرا اصلاً همچین کاری می‌کنین؟ هاندان خانم در جریان هست؟ میدونین خودتونو می‌تونین تو چه هچلی بندازین؟

دوعا بهش میگه امروز رو مود دعوا اصلاً نیستم به خاطر همین کشش نمیدم. سر میز شام مادر جلال مدام خاطراتی از علایق و سلایق جلال نسبت به غذا میگه و به هاندان تیکه میندازه. بعد از چند دقیقه او از سر میز بلند میشه و میره. فردای آن روز فرید رفته پیش مادرش تا با همدیگه کمی صحبت کنن. امل به فرید میگه نمی‌خوام دیگه با عصا راه برم می‌خوام بدون اون برم اینور اونور فرید کمی عصبی و به هم می‌ریزه به خاطر این سرتق بودن مادرش همان موقع یاسمین به فرید زنگ می‌زنه و ازش می‌خواد تا بره پیشش. امل به فرید میگه همین چند دقیقه پیش گفتی می‌خوای با من وقت بگذرونی! تا دوست دخترت زنگ زد می‌خوای بری؟! فرید میگه حالا یاسمین خوب نیست صداش کمی می‌لرزید برم بهتره.

امل قبول می‌کنه و بعد از رفتن فرید ییلدریم دستیار امل میره پیشش و بهش یه هدیه میده اون وقتی می‌بینه که عصاست به هم می‌ریزه که تو دسته عصا یک خنجر مخفی داره امل لبخندی میزنه. هاندان به طرف همان هتل در حال حرکته، یاسمین با فرید هاندان را تعقیب می‌کند. یاسمین با دیدن مادرش که به داخل هتل میره جا می‌خوره و میگه اینجا چیکار داره؟ یاسمین که به مادرش شک کرده و مطمئنه چیزیو داره ازش مخفی می‌کنه که مربوط به درآوردن حلقه اش هست داخل هتل میره و مادرشو زیر نظر دارد. هاندان رفته به همان اتاق که با دیدن اونجا همان اتفاق‌های اون روز را به یاد می‌آورد تمام اتفاق‌های اون روز براش مرور میشه، که وقتی ازشون می‌پرسه از کی با همدیگه رابطه داشتن؟

امل بدون هیچ خجالتی بهش میگه ۷ سال سپس درباره اینکه هر سری میومد پیشش حلقه‌شو در می‌آورد به هاندان طعنه می‌زنه و می‌خنده. از حرف‌های او جلال به ستوه اومده و با عصبانیت چاقو را برمی‌داره و ضربات محکمی داخل پای امل می‌زنه همان موقع یاسمین وارد اتاق می‌شه که می‌بینه مادرش رو زمین نشسته و با حالی داغون داره گریه می‌کنه او از مادرش می‌پرسه که چه خبره؟ و چه اتفاقی افتاده؟ دوعا و روزگار وقتی به مدرسه رفتن تو حیات مدرسه با همدیگه در حال صحبت کردنن که همان مرد مشکوک از دور آنها را نگاه می‌کنه سپس عکس و فیلمی از پدرش که تصادف کرده بود و رو زمین افتاده بود براش می‌فرسته و بهش میگه که من صحنه تصادفو دیدم قاتلو می‌شناسم روزگار جا خورده و با تعجب اون پیامو به دوعا نشون میده…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی ادای دین + عکس

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا