درفشی که به سینه میفشارم

این قصه همیشه است؛ قصه مردمانی با ریشهها و نژادهای مختلف که در تمام تاریخ، به حکم سرزمین زیستشان و خون اجدادی و اصالت مادر و پدر، هماره برای محفوظ داشتن خاک خود ایستادند و خم نشدند مگر به غلتیدن در خون خود.
همشهری آنلاین_مسعود میر:در آنچه تمدن و تاریخ دنیا مینامیم حکایت آریاییها حکایت سده و قرن نیست که ما از هزارهها به این سرزمین بوسه زدیم و به تبع همین قدمت تاریخی وقتی حرف از نماد و نشانه سرزمین میشود نمیتوان درفش کاویانی تا همین پرچم سهرنگ محبوب را به یک دیده نگاه نکرد.
اصلا این سرزمین آنقدر قدمت دارد که برای همین کلماتی که همگی در ذهن ما یک مفهوم را تداعی می کنند میتوان صدها صفحه مقاله نوشت. درفش را از باستان به یادگار داریم و بیرق را از روزگار حکومت مغولها، علم را از ورود اسلام به این سرزمین شناختیم و پرچم را سالهاست بهجای همهشان در زبان بهکار میبریم. اینهارا نوشتم تا یادمان نرود که از چه تاریخ و فرهنگ چند رنگ و خاصی حرف میزنیم.
فارغ از همه این کلمات، در دشت معانی میتوان سراغ آزادگی و میهن پرستی را گرفت. حالا بگو شوریدن کاوه علیه ضحاک یا استواری همین پرچم زیبای امروز علیه همه دشمنان، بگو وزیدن باد بر بیرق ایرانیان یا استواری علم این سرزمین در توفان ناملایمات. ایران سرزمین ماست و بیهیچ تعارفی این جمله از کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» اوریانا فالاچی را باید صدبار در روز با خود بازگو کنیم: « وطن مثل مادر است. آن را با تمام وجودمان قبول داریم و از مرگش تا جایی که بتوانیم جلوگیری میکنیم.»
درفش این سرزمین را به سینه میفشاریم و برای محفوظ ماندنش حتی ایستاده میمیریم.
حواسمان باشد که ایران خانم، مادر ماست.
.




