خلاصه داستان قسمت 6 سریال ترکی سریال ترکی تپش قلب Çarpıntı | قسمت 6 دوبله فارسی سریال ترکی تپش قلب
در این مطلب از سایت کلبه سرگرمی شما شاهد خلاصه داستان قسمت 6 سریال ترکی تپش قلب می باشید. تا اخر این مطلب ما را همراهی کنید.
سریال تپش قلب نخستین بار از شبکه Star TV ترکیه پخش میشود. این سریال درام داستانی از حقیقتهای مخفی، پیوندهای غیرمنتظره و عشقی که از دل سایههای گذشته سر برمیآورد را روایت میکند؛ این سریال ساخته کمپانی OGM Pictures (کمپانی تولید محتوای ترکیه) است. نویسندگی این سریال را دنیز دارگی و جم گورگچ را برعهده دارند؛ جالب است بدانید این دو نویسنده ماهر سریال های موفقی را در کارنامه آثار خود دارند.
آنچه در قسمت 6 سریال ترکی تپش قلب گذشت
بچهها در حال جمع کردن وسایل هستند که آسلی یاد حرف امره میفته که ازش خواسته بود سر یه ساعت مشخص بره سر قرار آسلی بهشون میگه من نیم ساعته میرم کارمو انجام میدم میام. او به سر قرار میده که امره با دیدنش خوشحال میشه و میگه میدونستم میای می دونستم تو هم نمیتونی به این راحتی ازم بگذری امره حرفاشو میزنه و آسلی را میبوسد آراز آنها را از دور میبینه و با دیدن صحنه بوسیدن آنها رو برمیگرداند و از اونجا میره. آسلی خودشو عقب میکشه و با چشمانی گریان بهش نگاه میکنه و میگه تو این قلب جدیدم دیگه جایی نداری و برای همیشه زش خداحافظی میکنه و میره. وقتی به خونه میرسه به خودش میگه خب با این قلب جدید و خونه جدید ببینیم چه زندگی جدیدی پیش رومونه. هولیا به همراه هاکان خونه مورد نظرشو پیدا کرده و به هاکان یه وکالت نامه از طرف خودش میده تا کارهای خونه را انجام بده از طرفی خودش میگه من میرم پیش بچهها تا برای همیشه ازشون جدا بشم.
بچهها تو خونه در حال جمع کردن وسایل هستند برای اسباب کشی هولیا نامه برای آسلی میزاره و خودش با یه چمدون وسایلش از اونجا میره آسلی با دیدن نامه شروع میکنه به خوندن که مادرش تو نامه از اینکه اصلاً نفهمیده چه جوری زندگی کرده و معنی زندگی اصلاً چیه نوشته و در آخر ازشون خداحافظی کرده و گفته من میرم دنبال زندگی خودم شما هم برین دنبال زندگی خودتون و اصلاً دنبال من نگردین. آسلی با خوندن این نامه به هم ریخته و شروع میکنه به دویدن و مادرشو سر کوچه میبینه که میخواد سوار تاکسی بشه. آراز جلو در خونه آنها تو ماشین نشسته که آسلیو میبینه داره داد میزنه و از مادرش میخواد تا نره اما هولیا به راهش ادامه میده و آسلی از حال میره و رو زمین میافته. آراز کمکش میکنه و او را سریعاً به بیمارستان میرسونه. هولیا وقتی به خونه برمیگرده زن و مرد غریبهایه اونجا میبینه که فکر میکنه هاکان اونارو آورده تا خونه را تمیز کنند اما وقتی آنها بهش میان اینجا چیکار میکنی؟ متوجه میشه که یه مشکل این وسطه!
آنها بهش میگن که خونه را از هاکان خریدن هولیا به هم میریزه و نمیتونه کلاهبرداری هاکان را باور کنه. وقتی پلیسها میان هولیا را از اونجا بیرون میکنند و هولیا ازش شکایت میکنن سپس خودش میره سمت املاک هاکان. ریحان آماده شده تا بره پیش آسلی که فیگن میره اتاقش و باهاش شروع میکنه صحبت کردن تا اونو متقاعد کنه که از آسلی دور بمونه در آخر موفق میشه راضیش کنه یک روز بره خونه باغ تا از این وضعیت کمی دور بمونه شاید کمی حالش بهتر شد ریحان در آخر قبول میکنه و میگه ولی شب نمیمونم زود برمیگردم فیگن به همین هم راضی میشه. از طرفی امل دخترش بهش میگه اگه رفت و وضعیتش تغییری نکرد چی؟ فیگن میگه مجبوره انقدر بمونه تا حالش خوب شه. خواهر و برادر آسلی رفتن پیشش. مورات بهشون میگه هرچی به مامان زنگ میزنم جواب نمیده آسلی که میدونه قضیه چیه میگه ولش کن زنگ نزن حوصلشو ندارم اما مورات میگه بالاخره باید بفهمه یا نه!
هولیا که با درماندگی جلوی در خانه قدیمیشون نشسته مورات بهش زنگ میزنه و او برمیداره و وقتی میفهمه آسلی بیمارستانه سریعاً به اونجا میره. آسلی وقتی با مادرش تنها میشه ازش میپرسه که چرا همچین کاری کرد؟ چرا برگشت؟ هولیا به دروغ داستانی متفاوت از خودش و هاکان تعریف میکنه و آسلی هم باور میکنه. آراز به امره زنگ میزنه و میپرسه چی شد اومد سر قرار یا نه؟ امره تایید میکنه ولی راستشو نمیگه و بهش میگه بالاخره یه عشقی بین ما هست به این راحتی نمیتونیم از همدیگه دل بکنیم زمان میبره ولی همه چی درست میشه. او وقتی میفهمه آسلی بیمارستانه میخواد بره بیمارستان اما آراز میگه نیا چون اینجوری میفهمه من بهت خبر دادم اما امره میگه برام مهم نیست الان بهم احتیاج داره باید پیشش باشم…




